پست

The Decline of Capitalism

تحلیل پری‌ابرازنسکی از بحران‌های ساختاری سرمایه‌داری و روند افول آن در دوران میان‌دو جنگ.

The Decline of Capitalism

توضیحات

این کتاب، که نخستین‌بار در سال ۱۹۳۱ با عنوان Zakat Kapitalizma در مسکو منتشر شد، تحلیل پری‌ابرازنسکی از بحران‌های سرمایه‌داری در دههٔ ۱۹۲۰ و اوایل دههٔ ۱۹۳۰ است. او با اتکا به چارچوب مارکسی، بحران، رکود و تنش‌های سیاسی دورهٔ میان‌دو جنگ را نه حادثه‌ای گذرا، بلکه نشانهٔ افول تاریخی سرمایه‌داری می‌داند. نسخهٔ انگلیسی با ترجمه، ویرایش و مقدمهٔ ریچارد بی. دی در سال ۱۹۸۵ منتشر شد.

نظر

  • امتیاز : 7/10
  • به دیگران توصیه می‌کنم : بله
  • دوباره می‌خوانم : خیر
  • ایده برجسته : بحران اقتصادی را می‌توان نه فقط به‌عنوان اختلال موقت، بلکه به‌عنوان بیان تنش‌های ساختاری یک نظام اقتصادی خواند.
  • تاثیر در من : این کتاب برای فهم منطق تحلیل مارکسی از بحران‌های تاریخی سرمایه‌داری و سنت اقتصادی شوروی مفید بود.
  • نکات مثبت : نگاه تاریخی مشخص، پیوند تحلیل اقتصادی با تحولات سیاسی دههٔ ۱۹۳۰، اهمیت آن به‌عنوان سند فکری دورهٔ شوروی.
  • نکات منفی : پیش‌بینی‌های تاریخی آن با بقای و تحول سرمایه‌داری تأیید نشده‌اند؛ زبان و چارچوب نظری برای خوانندهٔ امروزی دشوار است.

مشخصات

  • نویسنده : Evgeny Preobrazhensky; ترجمه و ویرایش: Richard B. Day
  • انتشارات : M. E. Sharpe (۱۹۸۵)؛ بازنشر: Routledge (۲۰۱۸)
  • صفحه مشخصات : https://archive.org/details/declineofcapital0000preo

بخش‌هایی از کتاب

پیش‌گفتار نویسنده: چارچوب نظری و هدف پژوهش

این اثر بخشی از یک طرح پژوهشی گسترده‌تر درباره «امپریالیسم معاصر و سقوط آن» است. ساختار کلان این پروژه پژوهشی بر سه محور اصلی استوار شده است [5، 6]:

  1. تحلیل تاریخی امپریالیسم: بررسی روابط تولیدی در سرمایه‌داری اولیه، سرمایه‌داری کلاسیک و مرحله امپریالیسم، همراه با سیر تحول اشکال دولت بورژوایی (از دولت فئودال-بورژوایی و بناپارتیسم تا دمکراسی بورژوایی و فاشیسم).
  2. روابط تولیدی امپریالیسم پس از جنگ: تغییرات ساختاری ناشی از انحصارگرایی، دگرگونی در فرایند بازتولید و ماهیت بحران‌ها، انطباق نظریه بازتولید و بحران‌های مارکس بر شرایط معاصر، تحلیل بحران‌های ۱۹۳۰-۱۹۳۱، و تحول در نظام مبادله و اعتبار.
  3. تحلیل انضمامی اقتصاد جهانی پس از جنگ: بررسی موقعیت کشورهای اصلی سرمایه‌داری، نقش شوروی در اقتصاد جهانی و پیش‌شرط‌های سازمان‌دهی اقتصاد سوسیالیستی.

به دلیل فوریت و اهمیت عملی بحران اقتصادی جهانی در سال‌های ۱۹۳۰–۱۹۳۱، مباحث مربوط به فرایند بازتولید، چرخه اقتصادی، بحران‌های مرحله رقابت آزاد و انحصارگرایی، به همراه فصل مربوط به فاشیسم و روابط شوروی با جهان سرمایه‌داری، از پروژه اصلی تفکیک شده و در قالب این کتاب تدوین شده‌اند.

هدف بنیادی نویسنده، نقد دو انحراف رایج در علم اقتصاد شوروی در آن دوران بوده است:

  • تقلیل‌گرایی متدولوژیک: تبدیل علم اقتصاد به اسکلتی خشک از مفاهیم انتزاعی بدون محتوای انضمامی.
  • تجربی‌گرایی سطحی: انباشت مکانیکی داده‌های آماری و ارجاع تکراری به نقل‌قول‌های کلاسیک، بدون ارزیابی علمی پدیده‌های نوظهور.

در این اثر، واژه «انحصارگرایی» (Monopolism) دقیقاً معادل «ساختار اقتصادی امپریالیسم» در ترمینولوژی لنین به کار رفته است.


بخش اول: فروپاشی اقتصادی سرمایه‌داری

۱. مسئله بنیادی سرمایه‌داری پس از جنگ

ویژگی ساختاری و تمایزدهنده اقتصاد سرمایه‌داری پس از جنگ جهانی اول، حجم عظیم سرمایه ثابت بکارنرفته (Unused Fixed Capital) و گسترش بی‌سابقه بیکاری مطلق (Absolute Unemployment) است. مسئله اساسی اقتصاد سیاسی معاصر این است: چرا سرمایه‌داری در مرحله انحصار و انحطاط خود، دیگر قادر نیست با روش‌های معمول بازار و از طریق مکانیسم تنظیم‌کننده «قانون ارزش»، این نیروی کار بیکار و وسایل تولید راکد را جذب فرایند تولید کند؟

اقتصاد بورژوایی و نظریه‌پردازانی نظیر کارل کائوتسکی در طرح این مسئله کاملاً ناکام مانده‌اند [11، 14]. کائوتسکی در آثار خود ادعا می‌کرد که سرمایه‌داری وارد بن‌بست یا بحران مزمن نخواهد شد و تز معروف مارکس مبنی بر تبدیل انحصار سرمایه‌داری به مانعی در برابر رشد نیروهای مولده را زیر سوال می‌برد [14، 18]. اما تحلیل مارکسیستی نشان می‌دهد که دگرگونی در مکانیسم خودِ سرمایه‌داری، توانایی حرکت از یک چرخه بازتولید گسترده به چرخه بعدی را از آن سلب کرده است [10، 12].

۲. شرط وجودی بنگاه سرمایه‌داری و شکنندگی ساختاری آن

در هر سیستم بازتولید اجتماعی، فرم ویژه‌ای از پیوند میان نیروهای مولده و روابط تولید وجود دارد. خصوصیت بنیادی سیستم سرمایه‌داری این است که بنگاه‌های تولیدی منفرد باید برای خود ارزش اضافی (Surplus Value) تولید و تصاحب کنند، یا از طریق بازتوزیع، سهمی از ارزش اضافی کل طبقه سرمایه‌دار را به دست آورند که نرخ سود متوسط (Average Rate of Profit) را تضمین کند.

اگر سودی وجود نداشته باشد، وجود بنگاه سرمایه‌داری—حتی اگر برای جامعه کاملاً ضروری و مفید باشد—فاقد منطق اقتصادی است. این ویژگی، تمایز بنیادی سرمایه‌داری با شیوه‌های تولیدی پیشین (مانند شیوه تولید ارباب-رعیتی یا فئودالی) است؛ چرا که اقتصاد فئودالی تا زمانی که سهمی از محصول اضافی دهقان را تصاحب کند برپا می‌ماند، اما اقتصاد سرمایه‌داری شکنندگی ساختاری شدیدی دارد و وابسته به تحقق نرخ سود متوسط برای سرمایه است.

۳. تغییر در ماهیت ارتش ذخیره کار و ذخایر سرمایه ثابت

در دوران سرمایه‌داری کلاسیک (رقابت آزاد)، بحران‌ها صرفاً نقاط فرود بر روی یک منحنی صعودی بودند. در آن دوران:

  • ارتش ذخیره صنعتی: منبع تامین نیروی کار برای دوره‌های رونق بود که در زمان گسترش اقتصادی تقریباً به‌طور کامل جذب تولید می‌شد.
  • ذخایر سرمایه ثابت: وسایلی برای پاسخگویی سریع به تقاضای جهشی در زمان رونق، بدون نیاز به ساخت فوری کارخانه‌های جدید بودند.

اما در مرحله امپریالیسم و انحصارگرایی، این کارکرد تغییر کرده است:

  • سرمایه‌داری دیگر ارتش ذخیره کار ایجاد نمی‌کند، بلکه ارتش بیکاران مطلق را به وجود می‌آورد؛ نیروی کاری که برای همیشه از فرایند تولید بیرون رانده شده و فلج (Immobilized) می‌شود.
  • ذخایر عظیم تجهیزات راکد، نشان‌دهنده بن‌بست در بکارگیری نیروهای مولده موجود است. برای نمونه، در صنعت سنگین (کوره‌های بلند ذوب آهن) در سال‌های ۱۹۲۸ تا ۱۹۳۰، بخش عمده‌ای از ظرفیت‌ها خاموش بودند (در انگلستان از ۴۲۷ کوره فقط ۱۰۵ تا ۱۴۱ کوره، در آمریکا از ۳۴۳ کوره فقط ۱۳۰ کوره، و در آلمان از ۱۷۰ کوره فقط ۷۴ تا ۱۰۳ کوره فعال بودند). بیش از ۳۰ میلیون کارگر در جهان سرمایه‌داری به‌طور نامحدود از فرایند تولید بیرون رانده شدند.

۴. مفهوم اقتصادی بازار و تبیین انسداد بازتولید

از دیدگاه اقتصاد نظری، بازار عبارت است از مجموع تقاضای مؤثر جامعه (Effective Demand) برای وسایل تولید و کالاهای مصرفی. مصرف در جامعه سرمایه‌داری تابعی از تولید است؛ یعنی تقاضایی جز تقاضای مؤثر که با حدود چرخه قبلی بازتولید و حجم انباشت تولیدی تعیین شده باشد وجود ندارد.

اگر جامعه سرمایه‌داری می‌توانست کلیه بیکاران و ظرفیت‌های راکد را وارد فرایند تولید کند، خودِ این امر از طریق صندوق دستمزد میلیون‌ها کارگر و افزایش قدرت خرید تولیدکنندگان کوچک، یک بازار تکمیلی عظیم برای کالاهای مصرفی و وسایل تولید ایجاد می‌کرد. این بازتولید گسترده، مسئله بازار را در سطح اقتصاد جهانی حل می‌کرد.

مانع اصلی سرمایه‌داری برای انتقال به این سطح بالاتر از بازتولید گسترده، ویژگی‌های ساختاری امپریالیسم است [22، 23]؛ یعنی شرایطی که در آن ساختار روابط تولیدی مانع انطباق ظرفیت‌ها با نیروهای مولده جدید جامعه شده و منجر به کندی شدید یا توقف بازتولید گسترده می‌شود.


بخش دوم: بازتولید گسترده و بحران‌ها در دوران رقابت آزاد و سرمایه‌داری انحصاری


۱. طرح نظری بازتولید گسترده در دوران رقابت آزاد (Free Competition)

برای درک دگرگونی‌های ساختاری در مرحله امپریالیسم، ابتدا باید مکانیسم بازتولید گسترده (\(Expanded\ Reproduction\)) و نحوه بروز و حل بحران‌ها را در دوران سرمایه‌داری کلاسیک (رقابت آزاد) بر اساس طرح‌های بازتولید مارکس در جلد دوم کتاب «سرمایه» تحلیل کرد.

بر خلاف فرض ساده‌کننده مارکس که در آن کل سرمایه ثابت ظرف یک سال مستهلک می‌شود، در تحلیل واقعی باید میان سرمایه ثابت کل (\(C\)) و بخش مستهلک‌شده سالانه آن (\(c\)) تفکیک قائل شد و دوره استهلاک سرمایه ثابت را به عنوان نمونه ۱۰ ساله فرض کرد.

با تقسیم کل تولید اجتماعی به دو بخش اصلی:

  • دپارتمان I (Department I): تولید وسایل تولید (\(Means\ of\ Production\))
  • دپارتمان II (Department II): تولید کالاهای مصرفی (\(Articles\ of\ Consumption\))

مدل اولیه تعادل بازتولید با نرخ استثمار ۱۰۰ درصد و نرخ انباشت ۵۰ درصد (اختصاص نصف ارزش اضافی به انباشت مجدد) به صورت زیر ساختاردهی می‌شود:

  • دپارتمان I: \[\text{سرمایه ثابت کل (C)} = 20,000 \quad \Rightarrow \quad 6,000c\ (4,000c\ \text{جاری} + 2,000c\ \text{استهلاک}) + 2,000v + 2,000s = 10,000\]
  • دپارتمان II: \[\text{سرمایه ثابت کل (C)} = 10,000 \quad \Rightarrow \quad 3,000c\ (2,000c\ \text{جاری} + 1,000c\ \text{استهلاک}) + 1,000v + 1,000s = 5,000\]

شرط تعادل ساختاری در بازتولید گسترده این است که ارزش مبادله‌شده میان دو دپارتمان با هم برابری کند؛ یعنی تقاضای دپارتمان I برای کالاهای مصرفی (\(v + \frac{s}{2} = 3,000\)) باید کاملاً برابر با تقاضای دپارتمان II برای وسایل تولید جدید (\(c = 3,000\)) باشد.


۲. مکانیسم خودتنظیمی و حل عدم‌توازن‌ها در رقابت آزاد

در دنیای واقعی سرمایه‌داری، تعادل فوق همواره به دلیل ناهماهنگی میان بخش‌ها دچار اختلال می‌شود. اما ویژگی بنیادی دوران رقابت آزاد این است که سیستم دارای یک انعطاف‌پذیری درونی برای غلبه بر عدم‌توازن‌ها از طریق «قانون ارزش» (\(Law\ of\ Value\)) و مکانیسم قیمت‌هاست:

  1. بروز اضافه تولید در دپارتمان II: اگر دپارتمان II کالای مصرفی بیشتری نسبت به تقاضای مؤثر دپارتمان I تولید کند، اولین واکنش در رقابت آزاد، افزایش موجودی انبار و سپس افت قیمت‌ها است.
  2. تعدیل از طریق افت قیمت: کاهش قیمت کالاهای مصرفی باعث می‌شود قدرت خرید دستمزدها (\(v\)) و صندوق مصرف سرمایه‌داران در دپارتمان I افزایش یابد. در نتیجه، دپارتمان I حجم فیزیکی بیشتری از محصولات دپارتمان II را جذب می‌کند.
  3. بازسازی تکنولوژیک به عنوان اهرم خروج از بحران: افت قیمت‌ها باعث ورشکستگی بنگاه‌های ضعیف‌تر می‌شود. بنگاه‌های قوی‌تر و دارای توان مالی برای بقا در رقابت، مجبور می‌شوند تجهیزات خود را نوسازی کرده و تکنولوژی‌های پیشرفته‌تر و نیروبَرتر را وارد فرایند تولید کنند تا هزینه‌های تولید کاهش یابد.
  4. ایجاد تقاضای تکمیلی: همین فرایند بازسازی تکنولوژیک در انتهای دوره رکود، یک تقاضای عظیم و جدید برای وسایل تولید (سرمایه ثابت) ایجاد می‌کند که دپارتمان I را دوباره فعال کرده، نیروهای کار بیکارشده را به فرایند تولید بازمی‌گرداند و فاز صعودی چرخه بعدی را کلید می‌زند.

در رقابت آزاد، بحران‌ها گرچه با نابودی بخشی از ارزش‌ها همراه بودند، اما به عنوان یک «تصفیه مکانیکی» عمل می‌کردند که از طریق سقوط قیمت‌ها و نوسازی تجهیزات، راه را برای جهش مجدد نیروهای مولده باز می‌کرد.


۳. چرخه سرمایه ثابت و ریشه دوره‌ای بودن بحران‌ها

ریشه اصلی دوره‌ای بودن بحران‌ها (\(Periodicity\ of\ Crises\)) در سرمایه‌داری، تجدید غیرهمزمان و نوسانی سرمایه ثابت است:

  • هنگامی که سفارش‌های بزرگ و متمرکزی برای تجهیزات جدید (مثلاً ریل‌گذاری‌های عظیم یا ساخت کارخانه‌های مادر) در یک بازه زمانی کوتاه ۲ تا ۳ ساله شکل می‌گیرد، دپارتمان I ناگهان وارد فاز رونق شدید می‌شود.
  • برای پاسخ به این تقاضا، دپارتمان I از ذخایر سرمایه ثابت راکد و شیفت‌های کاری متعدد استفاده کرده و نیروهای کار جدیدی را جذب می‌کند.
  • افزایش نیروی کار در دپارتمان I، تقاضا برای کالاهای مصرفی دپارتمان II را به‌شدت بالا می‌برد. دپارتمان II نیز تحریک شده و ظرفیت تولیدی و سرمایه ثابت خود را طوری گسترش می‌دهد که گویی این تقاضای فوق‌العاده، دائمی است.
  • به محض این‌که سفارش‌های اولیه سرمایه ثابت تکمیل می‌شوند، ظرفیت تولیدی ایجادشده در دپارتمان I بسیار بزرگ‌تر از تقاضای جاری جامعه از آب درمی‌آید. اضافه تولید ساختاری آشکار شده و بحران به صورت زنجیره‌ای به دپارتمان II نیز سرایت می‌کند.

۴. دگرگونی ساختاری در مرحله انحصارگرایی (Monopolistic Capitalism)

با انتقالات سرمایه‌داری به مرحله انحصار (امپریالیسم)، ساختار بازتولید و نحوه عمل چرخه اقتصادی دچار تغییر بنیادی می‌شود. انحصارگرایی مکانیسم تنظیم‌کننده قانون ارزش را دگرگون و ناقص می‌کند، بدون آن‌که بتواند برنامه‌ریزی متمرکز سوسیالیستی را جایگزین آن کند.

الف) تغییر اهرم انگیزش: سود حداکثری (\(Maximum\ Profit\)) به جای سود متوسط

در رقابت آزاد، بنگاه‌ها برای حفظ سود متوسط، تولید را گسترش داده و قیمت‌ها را کاهش می‌دادند. در سرمایه‌داری انحصاری، هدف اصلی تصاحب سود حداکثری است. کارتل‌ها و تراست‌های بزرگ در مواجهه با افت تقاضا، به جای کاهش قیمت‌ها و نوسازی تجهیزات، دست به کاهش مصنوعی عرضه و تعطیلی خطوط تولید می‌زنند تا قیمت‌های بالا را به‌طور مصنوعی حفظ کنند.

ب) ایجاد ترومبوز (\(Thrombosis\)) در نیروهای مولده

این رفتار انحصارها، شریان‌های بازتولید را مسدود می‌کند. افت تقاضا به جای اینکه مانند دوران رقابت آزاد از طریق ارزانی کالاها و نوسازی تکنولوژیک جبران شود، مستقیماً به فلج شدن ظرفیت‌های تولیدی و اخراج دائمی نیروی کار می‌انجامد. سودجویی انحصارها نه از راه گسترش تولید، بلکه از طریق انقباض تولید حاصل می‌شود.

ج) همزیستی انحصار و رقابت

بر خلاف ادعای نظریه‌پردازان بورژوایی درباره «سازمان‌یافتگی سرمایه‌داری» یا «اولتراامپریالیسم»، انحصار هرگز رقابت را از بین نمی‌برد، بلکه آن را بر بالای سر خود و در سطحی وحشیانه‌تر بازتولید می‌کند. رقابت از سطح بنگاه‌های کوچک به رقابت میان تراست‌های غول‌پیکر، جنگ بر سر بازار اعتبار و سرمایه، و رقابت برای تقسیم مجدد جهان میان قدرت‌های امپریالیستی تغییر شکل می‌دهد. این امر آنارشی تولید را تشدید می‌کند.


۵. قانون انباشت ساختاری سرمایه ثابت اضافی (\(Redundant\ Fixed\ Capital\))

یکی از کشفیات نظری اساسی در تحلیل امپریالیسم، قانون الزام انحصارها به نگهداری ذخایر عظیم سرمایه ثابت راکد است:

  1. علت وجودی ظرفیت‌های راکد: انحصارهای بزرگ برای جلوگیری از ورود رقبای جدید (Outsiders) به بازار و یا جلوگیری از نفوذ تراست‌های خارجی در دوران افزایش ناگهانی تقاضا، مجبورند همواره ظرفیت‌های عظیم و بکارنرفته‌ای از سرمایه ثابت (مثلاً ۳۰ تا ۳۵ درصد کوره ذوب آهن یا تجهیزات راکد) را نزد خود نگه‌دارند.
  2. انسداد در تأسیس بنگاه‌های جدید: افزایش ترکیب ارگانیک سرمایه (\(Organic\ Composition\ of\ Capital\)) و نیاز به حجم عظیمی از سرمایه اولیه، همراه با سرکوب فعالانه رقبا توسط تراست‌ها، تأسیس بنگاه‌های جدید را فوق‌العاده دشوار می‌سازد. در نتیجه، رونق‌های جدید به جای ساخت کارخانه‌های جدید، صرفاً با روشن کردن مجدد تجهیزات قدیمی و عقب‌مانده‌ای که در انبارها نگهداری می‌شدند پاسخ داده می‌شود.
  3. انباشت تجهیزات زاید در برابر فلج نیروی کار: تراست‌ها از ساخت تجهیزات جدید و پیشرفته اجتناب می‌کنند تا سرمایه ثابت موجود دچار استهلاک اخلاقی (\(Moral\ Wear\ / Obsolescence\)) نشود. بدین ترتیب، سرمایه‌داری انحصاری ذخایر غول‌پیکری از تجهیزات راکد را انباشت می‌کند در حالی که میلیون‌ها نیروی کار انسانی را در بیکاری مطلق و گرسنگی رها می‌سازد.

۶. جابه‌جایی زمان نوسازی سرمایه ثابت و تغییر ماهیت بحران‌ها

بزرگ‌ترین دگرگونی در چرخه اقتصادی انحصارگرایی، جابه‌جایی زمانی فاز نوسازی سرمایه ثابت است:

  • در رقابت آزاد: نوسازی سرمایه ثابت در پایین‌ترین نقطه بحران و رکود اتفاق می‌افتاد و خود به عنوان اهرم و محرک اصلی، اقتصاد را به سمت رونق بعدی می‌کشید.
  • در سرمایه‌داری انحصاری: به دلیل وجود ذخایر فراوان تجهیزات راکد، انحصارها در هنگام شروع رونق نیازی به ساخت تجهیزات جدید ندارند. آنها نوسازی تجهیزات و افزایش ظرفیت‌ها را به فاز دوم رونق (زمانی که رونق به اوج رسیده و انحصارها می‌خواهند ظرفیت‌های ذخیره خود را تکمیل کنند) منتقل می‌کنند.

پیامد ساختاری این جابه‌جایی:

  1. هنگامی که فرایند افزایش ظرفیت‌های ذخیره در فاز دوم رونق پایان می‌پذیرد، تقاضا برای سرمایه ثابت ناگهان و بدون هیچ هشدار قبلی سقوط می‌کند.
  2. چون نوسازی سرمایه ثابت قبلاً (پیش از بحران) انجام شده است، هنگامی که بحران رخ می‌دهد، سیستم دیگر هیچ اهرم درونی برای خروج از بحران در اختیار ندارد؛ زیرا تقاضا برای تجهیزات جدید قبلاً اشباع شده است.
  3. در نتیجه، بحران‌های امپریالیستی بسیار ناگهانی‌تر، عمیق‌تر، سوزاننده‌تر و طولانی‌تر می‌شوند و مکانیسم‌های خودکار بازگشت به رونق در آنها از کار می‌افتد. سیستم سرمایه‌داری به سمت یک رکود مزمن و تمایل به بازتولید ساده (\(Simple\ Reproduction\)) سوق داده می‌شود.

بخش سوم: شبکه توزیع انحصاری، تغییر در چرخه اقتصادی و تحلیل بحران جهانی ۱۹۳۰–۱۹۳۱


۱. انحصار در شبکه توزیع و شکل‌گیری «مصرف غیرمولد»

دگرگونی ساختاری سرمایه‌داری در مرحله امپریالیسم منحصر به بخش تولید نیست، بلکه شبکه توزیع و مبادله کالایی (\(Network\ of\ Commodity\ Distribution\)) را نیز به‌طور کامل در بر می‌گیرد. انحصارهای بزرگ شبکه خرده‌فروشی (\(Retail\ Trade\)) و عمده‌فروشی را تحت سلطه خود درآورده و سیاست قیمتی واحدی را بر بازار تحمیل می‌کنند.

سیاست قیمتی انحصارهای توزیع بر دو اصل استوار است:

  • هنگام افزایش قیمت‌های کارخانه‌ای، قیمت‌های خرده‌فروشی بلافاصله افزایش می‌یابند.
  • هنگام افت قیمت‌های کارخانه‌ای در زمان رکود، قیمت‌های خرده‌فروشی در سطح بالا نگه‌داشته می‌شوند.
ایجاد «ترومبوز دوم» در بازتولید گسترده

این رفتار ساختاری، دومین مانع سخت را در برابر فرایند بازتولید ایجاد می‌کند:

  1. عدم انتقال افت قیمت به مصرف‌کننده: حتی اگر انحصارهای تولیدی در اوج بحران مجبور به کاهش قیمت عمده‌فروشی شوند، انحصارهای توزیع اجازه نمی‌دهند این کاهش قیمت به بازار خرده‌فروشی سرایت کند.
  2. کاهش قدرت خرید فیزیکی: در نتیجه، قدرت خرید واقعی جامعه که به دلیل بیکاری و کاهش دستمزدها افت کرده است، نمی‌تواند حجم فیزیکی کالاهای اضافه تولیدشده را جذب کند.
  3. تغییر مسیر ارزش اضافی به سمت مصرف غیرمولد: ارزش اضافی حاصل از این مابه‌التفاوت به جای اینکه صرف انباشت تولیدی و توسيع صندوق دستمزد کارگران مولد شود، جذب دستگاه عریض و طویل توزیع می‌شود. این امر منجر به گسترش بی‌سابقه «مصرف غیرمولد» (\(Unproductive\ Consumption\))، افزایش هزینه‌های گردش کالا و رشد قارچ‌گونه کارمندان بخش توزیع در برابر کارگران مولد در کشورهایی نظیر ایالات متحده آمریکا می‌شود.

برخلاف تحلیل اقتصاددانان بورژوا که رشد مصرف غیرمولد را «علت» کندی توسعه می‌دانند، تحلیل ساختاری نشان می‌دهد که کندی بازتولید و انسداد در انباشت مولد «علت» رانده شدن ارزش اضافی به سمت هزینه‌های انگل‌وار توزیع است.


۲. دگرگونی در موازنه قوای طبقاتی و تضعیف اهرم‌های رشد تکنولوژیک

در دوران سرمایه‌داری کلاسیک، مبارزه طبقه کارگر برای افزایش دستمزد (\(v\)) به عنوان یک نیروی بیرونی عمل می‌کرد که سرمایه‌داران را مجبور می‌ساخت برای حفظ نرخ سود، تکنولوژی‌های جدید و نیروبَر وارد تولید کنند.

در مرحله امپریالیسم، این مکانیسم از سه جهت آسیب می‌بیند:

  • ادغام انحصارها با دولت و دیوان‌سالاری سندیکایی: انحصارهای بزرگ با ابزارهای قدرتمند سیاسی و ادغام دیوان‌سالاری سندیکایی در دستگاه دولت، توان مقاومت و مبارزه اقتصادی طبقه کارگر را سرکوب می‌کنند.
  • گرایش به کاهش مطلق دستمزدها: به دلیل وجود ارتش بیکاران مطلق، انحصارها به جای نوسازی تجهیزات، سطح دستمزدها را به‌طور سیستماتیک کاهش می‌دهند. این امر توقع افزایش تقاضای مؤثر در جامعه را از بین برده و سیستم را به سمت «بازتولید ساده» (\(Simple\ Reproduction\)) سوق می‌دهد.
  • ترس از استهلاک اخلاقی سرمایه ثابت: آزمایشگاه‌ها و مراکز پژوهشی در اختیار تراست‌های بزرگ قرار دارند. انحصارها اختراعات و نوآوری‌های جدید تکنولوژیک را ثبت می‌کنند اما از به‌کارگیری آنها در خطوط تولید خودداری می‌ورزند؛ چرا که ورود تکنولوژی جدید باعث «استهلاک اخلاقی» (\(Moral\ Wear\ / Obsolescence\)) حجم عظیم سرمایه ثابت موجود آنها می‌شود. عدم وجود رقابت مؤثر داخلی به انحصارها اجازه می‌دهد نوآوری‌ها را تا زمان استهلاک کامل تجهیزات قدیمی منجمد کنند.

۳. واریانت‌های اصلی چرخه اقتصادی در دوران انحصارگرایی

بر اساس دگرگونی‌های فوق، نحوه شکل‌گیری رونق و بحران در سرمایه‌داری انحصاری به دو واریانت اصلی تقسیم می‌شود:

واریانت اول: رونق عقیم و عدم تبدیل به انباشت جدید

اگر افزایش تقاضا در بازار محدود باشد، انحصارها به دلیل داشتن ذخایر عظیم سرمایه ثابت راکد (۳۰ تا ۳۵ درصد ظرفیت معطل)، تقاضای جدید را صرفاً با روشن کردن تجهیزات قدیمی پاسخ می‌دهند. هیچ کارخانه جدیدی ساخته نمی‌شود و سرمایه‌گذاری جدیدی صورت نمی‌گیرد. در نتیجه، این رونقِ ضعیف بدون این‌که به یک انباشت واقعی یا بحران حاد تبدیل شود، مستقیماً به یک رکود و افسردگی طولانی‌مدت (\(Depression\)) ختم می‌شود.

واریانت دوم: رونق طولانی‌مدت و بروز بحران ساختاری شدید

اگر رونق اقتصادی (معمولاً به دلیل ناهمگون بودن رشد اقتصاد جهانی یا انباشت سفارش‌های متمرکز) طولانی شود، انحصارها در فاز دوم رونق تصمیم می‌گیرند حجم ذخایر سرمایه ثابت راکد خود را بازسازی کنند تا در برابر تراست‌های رقیب خارجی عقب نمانند.

این فرایند ویژگی‌های متناقضی ایجاد می‌کند:

  1. انباشت بدون افزایش قیمت: چون انحصارها از قبل تجهیزات راکد در اختیار دارند، فاز اولیه ساخت تجهیزات بدون فشار شدید بر بازار و بدون جهش قیمتی صورت می‌گیرد؛ امری که باعث می‌شود رونق واقعی به نظر برسد.
  2. سقوط ناگهانی و بی‌خبر: به محض این‌که حجم ذخایر سرمایه ثابت انحصارها به حد «نرمال» مدنظر تراست‌ها رسید، سفارش‌ها برای دپارتمان I ناگهان قطع می‌شود.
  3. از دست رفتن اهرم خروج از بحران: چون نوسازی تجهیزات قبلاً (در فاز دوم رونق) انجام شده است، هنگامی که بحران رخ می‌دهد، سیستم هیچ تقاضایی برای تجهیزات جدید ندارد. بحران به صورت صاعقه‌ای در آسمان بی‌ابر رخ داده و اقتصاد را وارد یک رکود عمیق و جانکاه می‌کند.

۴. تحلیل انضمامی بحران جهانی ۱۹۳۰–۱۹۳۱

بحران جهانی ۱۹۳۰–۱۹۳۱ اولین بحران کلاسیک و کامل در ساختار سرمایه‌داری انحصاری است. مرکز اصلی این انباشت و بحران، اقتصاد ایالات متحده آمریکا بود.

الف) انتقال مرکز مالی جهان و دگرگونی در تراز پرداخت‌ها

جنگ جهانی اول باعث شد مرکز اقتصادی جهان از اروپا به آمریکا منتقل شود. آمریکا از یک کشور بدهکار (\(Debtor\ Nation\)) به بزرگ‌ترین کشور طلبکار جهان (\(Creditor\ Nation\)) تبدیل شد. جابه‌جایی ۲-[]0 میلیارد دلار تسویه حساب و صادرات انبوه در طول جنگ و پس از آن، یک بازار خارجی فوق‌العاده برای آمریکا ایجاد کرد که موتور محرک انباشت داخلی آن شد.

ب) تعویق بحران ۱۹۲۷ و انفجار ۱۹۲۹

در سال ۱۹۲۷، ظرفیت جذب بازار داخلی آمریکا برای کالاهای مصرفی و صنایع سبک به پایان رسید و تمام نشانه‌های یک بحران ساختاری آشکار شد. اما سرمایه‌داری انحصاری آمریکا با دو اهرم توانست بحران را بیش از دو سال به تأخیر بیندازد:

  1. جهش در انباشت سرمایه ثابت صنایع سنگین: تراست‌های بزرگ آمریکا در سال‌های ۱۹۲۸ و ۱۹۲۹ دست به سرمایه‌گذاری‌های عظیم در ماشین‌سازی، تولید تجهیزات الکتریکی و نوسازی ساختاری زدند. این سفارش‌های عظیم در دپارتمان I، بازار تکمیلی ساختگی ایجاد کرد و صنایع سبک و تولید خودرو را به دنبال خود کشید.
  2. فروش اعتباری (Credit Sales): گسترش بی‌سابقه فروش قسطی و اعتباری کالاهای مصرفی پایداری، تقاضا را به‌طور مصنوعی بالا نگه داشت.

این انباشت در صنعت سنگین باعث شد که در طول رونق ۱۹۲۸–۱۹۲۹، قیمت آهن و فولاد برخلاف چرخه‌های کلاسیک رقابت آزاد افزایش نیابد؛ پدیده‌ای که اقتصاددانان بورژوا را شگفت‌زده کرد اما ریشه در ساختار انحصار داشت.

ج) تقدم بحران در صنعت سنگین بر سقوط بورس

داده‌های آماری تولید نشان می‌دهد که قطع سفارش‌ها و افت تولید در صنعت سنگین آمریکا (ماشین‌سازی و ذوب آهن) از بهار و ژوئن ۱۹۲۹ آغاز شد؛ یعنی چند ماه پیش از پانک و سقوط بورس نیویورک در اکتبر ۱۹۲۹. سقوط بورس معلول و محرک ثانویه بحرانی بود که قبلاً در شریان‌های تولیدی صنعت سنگین نفوذ کرده بود.

د) علل عدم بروز بحران حاد اعتباری در مراحل اولیه

برخلاف چرخه‌های قدیمی، بحران ۱۹۳۰ در سال‌های اول خود با بحران شدید اعتباری و مالی برمی‌نخورد. علل ساختاری این پدیده عبارتند از:

  • انحصارهای غول‌پیکر با وجود افت سود، اعتبارات خود را در بانک‌ها حفظ کردند.
  • عدم افزایش قیمت‌ها در طول رونق، مانع از تورم اعتباری ناشی از قیمت‌های کاذب شد.
  • حجم عظیم ذخایر طلای آمریکا پشتوانه اسکناس‌ها را محکم نگه داشت.
  • رشد دیون دولتی و اوراق قرضه با بهره ثابت، بخش بزرگی از سرمایه‌های وام‌دادنی را از نوسانات مستقیم تولید جدا کرد.

۵. فاشیسم به عنوان گرایش عمومی سرمایه‌داری انحصاری در دوران انحطاط

یکی از دقیق‌ترین تحلیل‌های ساختاری کتاب، تبیین ریشه‌های اقتصادی فاشیسم (\(Social\ Foundations\ of\ Fascism\)) است. فاشیسم یک پدیده اتفاقی، زاییده شخصیت افراد یا یک حادّه‌گذرا نیست؛ بلکه گرایش عمومی و جهانی ساختار سرمایه‌داری انحصاری در مرحله انحطاط آن برای تغییر فرم دولت بورژوایی است.

الف) ضرورت اقتصادی گذر از دمکراسی بورژوایی به فاشیسم

در دوران شکوهمندی سرمایه‌داری (رقابت آزاد)، «دمکراسی بورژوایی» (\(Bourgeois\ Democracy\)) فرم سیاسی متناسب با اقتصاد بازار بود؛ زیرا سود سرمایه از طریق رشد نیروهای مولده و مکانیسم ارزش تأمین می‌شد و آزادی‌های شکلی محدودی به طبقه کارگر داده می‌شد.

اما در مرحله انحطاط امپریالیسم:

  1. ساختار انحصاری مانع رشد نیروهای مولده و بازتولید گسترده می‌شود و نرخ سود سقوط می‌کند.
  2. سرمایه‌داری دیگر نمی‌تواند از طریق مکانیسم‌های اقتصادی معمول سود خود را تضمین کند.
  3. تنها راه بقای سرمایه، سرکوب قهرآمیز و مستقیم سازمان‌های کارگری، لغو حق اعتصاب و کاهش اجباری سطح زندگی و دستمزد مطلق طبقه کارگر به زیر حد تاریخی آن است.

برای اعمال این قهر عریان و سرکوب دستمزدها، فرم دمکراسی بورژوایی ناکارآمد است و جای خود را به دیکتاتوری فاشیستی می‌دهد که در آن دستگاه دولت و تشکیلات سندیکایی کاملاً ادغام و فاشیزه می‌شوند.

ب) تحلیل تطبیقی کشورهای اصلی سرمایه‌داری

سرعت و شدت گرایش به فاشیسم به حجم ذخایر اقتصادی و موقعیت هر کشور در اقتصاد جهانی بستگی دارد:

  • ایتالیا: صنایع سنگین ایتالیا به دلیل فقدان منابع زغال‌سنگ و آهن، موقعیت بس شکننده‌ای در بازار جهانی داشتند. بورژوازی ایتالیا برای حفظ سهم خود از تجارت جهانی، زودتر از سایرین مجبور شد دستمزد کارگران را سرکوب کند و از این رو اولین دیکتاتوری فاشیستی را مستقر کرد.
  • آلمان: آلمان پس از جنگ با پرداخت غرامت‌های سنگین و خروج عظیم ارزش اضافی (بیش از ۲٫۵ میلیارد مارک سالانه برای بدهی‌ها) مواجه بود. انسداد بازار جهانی و این فشار مالی، آلمان را مستقیماً در مسیر فاشیزه کردن کامل ساختار سیاسی و سرکوب شدید طبقه کارگر قرار داد.
  • انگلستان و آمریکا: این کشورها به دلیل سودهای انحصاری ناشی از مستعمرات (انگلستان) یا داشتن بزرگ‌ترین بازار داخلی و تکنولوژی پیشرفته (آمریکا)، دارای ذخایر مالی بیشتری بودند و توانستند غلبه فاشیسم را به تأخیر بیندازند. اما با تعمیق بحران جهانی، تمایلات دیکتاتوری و کنار زدن پارلمانتاریسم در این کشورها نیز (نظیر لایحه تفویض اختیارات دیکتاتوری به ۵ وزیر در انگلستان) سر برآورد.

بخش چهارم: طرح‌های عددی چرخه اقتصادی، بحران عمومی سرمایه‌داری و تقابل با الگوی سوسیالیستی


۱. طرح ریاضی و عددی چرخه اقتصادی در دوران رقابت آزاد (Free Competition)

برای تبیین دقیق نحوه عملکرد قانون ارزش در دوران سرمایه‌داری کلاسیک، باید مدل عددی بازتولید گسترده را با در نظر گرفتن استهلاك واقعی سرمایه ثابت (دوره استهلاک ۱۰ ساله) ساختاردهی کرد.

فرض کنید کل سرمایه ثابت جامعه برابر با \(30,000\) واحد ارزش باشد (\(20,000C\) در دپارتمان I و \(10,000C\) در دپارتمان II). وضعیت اولیه دو دپارتمان در یک سال معمولی به صورت زیر است:

  • دپارتمان I (تولید وسایل تولید): \[20,000C \quad \Rightarrow \quad 4,000c\ (1,000c\ \text{استهلاک} + 3,000c\ \text{جاری}) + 1,000v + 1,000s = 6,000\]
  • دپارتمان II (تولید کالاهای مصرفی): \[10,000C \quad \Rightarrow \quad 1,500c\ (375c\ \text{استهلاک} + 1,125c\ \text{جاری}) + 375v + 375s = 2,250\]
فرض بروز تقاضای ناگهانی برای سرمایه ثابت

حال فرض کنید سفارشی ناگهانی برای ساخت تجهیزات و سرمایه ثابت جدید به میزان \(1,500\) واحد (معادل بیش از ۱۰ درصد کل سرمایه ثابت موجود جامعه) در دپارتمان I ثبت شود.

اگر دپارتمان I بخواهد این سفارش را صرفاً از طریق نرخ انباشت عادی سالانه خود (\(125\) واحد سرمایه ثابت جدید در سال) انجام دهد، تکمیل این سفارش حدود ۹ سال طول خواهد کشید. اما در رقابت آزاد، سیستم برای تصاحب سود، تمامی امکانات خود را به کار می‌گیرد تا این سفارش را در کوتاه‌ترین زمان (۲ تا ۳ سال) به سرانجام برساند.

مکانیسم عملیاتی سیستم در رقابت آزاد:
  1. استفاده از ظرفیت‌های ذخیره: به‌کارگیری کامل تجهیزات راکد موجود در دپارتمان I.
  2. افزایش شیفت‌های کاری (Multi-shift Work): ایجاد شیفت‌های دوم و سوم برای جذب سریع نیروهای کار جدید.
  3. تخلیه ذخایر مواد اولیه: استفاده از ذخایر سوخت، آهن و چوب برای تامین سرمایه متغیر و گردش جاری.
  4. ساخت کارخانه‌های جدید: احداث واحدهای جدید ماشین‌سازی در دپارتمان I.
پیامد ساختاری:
  • افزایش سرمایه متغیر (\(v\)) در دپارتمان I از \(1,000\) به \(1,500\) unit، تقاضای عظیمی برای کالاهای مصرفی دپارتمان II ایجاد می‌کند.
  • دپارتمان II به نوبه خود تحریک شده و ظرفیت‌های خود را گسترش می‌دهد.
  • پس از ۲ الی ۳ سال، وقتی سفارش \(1,500\) واحدی سرمایه ثابت به پایان می‌رسد، دپارتمان I ناگهان با یک دستگاه تولیدی فوق‌العاده متورم‌شده مواجه می‌شود که دیگر تقاضایی برای آن وجود ندارد.
  • اضافه تولید آشکار شده و بحران رخ می‌دهد.
مکانیسم تصفیه و خروج از بحران:

در رقابت آزاد، خروج از این بحران از طریق کاهش شدید قیمت‌ها و ورشکستگی بنگاه‌های ضعیف صورت می‌گیرد. بنگاه‌های قوی‌تر در انتهای دوره رکود، تجهیزات خود را با تکنولوژی‌های جدید و ارزان‌شده نوسازی می‌کنند (\(Re-equipping\)). همین نوسازی تکنولوژیک در انتهای بحران، تقاضای جدیدی برای دپارتمان I ایجاد کرده و چرخه صعودی بعدی را کلید می‌زند.


۲. طرح عددی چرخه اقتصادی در دوران انحصارگرایی (Monopolistic Capitalism)

در مرحله امپریالیسم، ساختار عددی و رفتار سیستم دچار دگرگونی بنیادی می‌شود:

تغییر پارامترهای ساختاری:
  1. افزایش ترکیب ارگانیک سرمایه (Organic Composition of Capital): نسبت سرمایه ثابت به متغیر (\(c:v\)) از \(4:1\) به \(5:1\) افزایش می‌یابد.
  2. انباشت عظیم ظرفیت‌های راکد: انحصارها به‌طور ساختاری حدود ۳۵ درصد از سرمایه ثابت خود را به صورت ظرفیت معطل نگه‌می‌دارند (\(7,000\) unit از \(26,000C\) کل جامعه).
  • دپارتمان I (با ۳۵٪ ظرفیت راکد): \[20,000C \quad \Rightarrow \quad 6,000c\ (2,000c\ \text{استهلاک} + 4,000c\ \text{جاری}) + 1,200v + 1,200s = 8,400\]
  • دپارتمان II (با ۳۵٪ ظرفیت راکد): \[6,000C \quad \Rightarrow \quad 1,800c\ (600c\ \text{استهلاک} + 1,200c\ \text{جاری}) + 360v + 360s = 2,520\]
نحوه مواجهه انحصارها با سفارش ناگهانی \(1,500\) واحدی:
  1. عدم احداث کارخانه جدید در فاز اول: تراست‌های بزرگ نیازی به ساخت کارخانه‌های جدید ندارند؛ آنها تقاضای جدید را صرفاً با فعال کردن ظرفیت‌های راکد و وام‌گیری از صندوق‌های استهلاک (\(Amortization Funds\)) پاسخ می‌دهند.
  2. تعویق نوسازی به فاز دوم رونق: انحصارها فرایند ساخت و نوسازی سرمایه ثابت را به فاز دوم رونق منتقل می‌کنند؛ زمانی که رونق تثبیت شده و تراست‌ها می‌خواهند حجم ذخایر راکد ۳۵ درصدی خود را بازسازی کنند تا از رقبا عقب نمانند.
پیامدهای الگوی انحصاری:
  • رونق بدون جهش قیمت: فاز اول رونق بدون فشار بر بازار و بدون افزایش قیمت‌ها صورت می‌گیرد.
  • بروز بحران صاعقه‌ای و بی‌خبر: به محض این‌که بازسازی ذخایر راکد تراست‌ها پایان می‌پذیرد، سفارش‌ها ناگهان قطع شده و بحران بدون هیچ هشدار قبلی رخ می‌دهد.
  • انسداد مکانیسم خروج از بحران: چون نوسازی تجهیزات قبلاً (در فاز دوم رونق) انجام شده است، هنگامی که بحران رخ می‌دهد، سیستم هیچ تقاضایی برای تجهیزات جدید در اختیار ندارد. در نتیجه، رکود عمیق، طولانی و مزمن شده و سیستم به سمت «بازتولید ساده» (\(Simple Reproduction\)) سوق داده می‌شود.

۳. سرمایه‌داری و مسئله رشد جمعیت (Capitalism and Population Growth)

اقتصاددانان بورژوا ادعا می‌کردند که علت بحران‌های اقتصادی، رشد سریع‌تر تولید نسبت به جمعیت است. تحلیل آماری دقیق داده‌های بین‌المللی (از جمله آمارهای جامعه ملل) این ادعا را کاملاً رد می‌کند:

  • دهه ۱۹۱۳–۱۹۲۳: در این دهه، تولید جهانی مواد و غذا تنها ۵٫۳ تا ۶٫۲ درصد رشد کرد، در حالی که جمعیت جهان ۶ درصد افزایش یافت. یعنی تولید سرانه کاملاً درجا زد. در اروپا، حجم تولید حتی دچار سقوط مطلق شد.
  • دوران ۱۹۱۳–۱۹۳۱: با احتساب اثرات بحران جهانی ۱۹۳۰–۱۹۳۱، حجم تولید سرانه واقعی در جهان نه‌تنها افزایشی نداشته، بلکه جامعه بشری از نظر سطح تولید سرانه به حدود ۲۰ سال قبل (سال ۱۹۱۳) پرتاب شده است.

این واقعیت نشان می‌دهد که سرمایه‌داری انحصاری حتی قادر نیست متناسب با رشد طبیعی جمعیت، نیروهای مولده را توسعه دهد. سیستم سرمایه‌داری از تامین حداقل نیازهای حیاتی جامعه عاجز مانده و میلیون‌ها انسان را در کنار تجهیزات راکد به گرسنگی کشانده است.


۴. تناقضات بنیادی در بحران عمومی سرمایه‌داری (The General Crisis of Capitalism)

بحران عمومی سرمایه‌داری حاصل تجمع چند تناقض ساختاری غیرقابل حل است:

الف) بیکاری مطلق در برابر سرمایه معطل

بیکار شدن دائمی بیش از ۳۰ میلیون کارگر (حدود ۲۵ درصد از کل پرولتاریای صنعتی جهان) همراه با خاموش ماندن ۳۰ تا ۵۰ درصد ظرفیت صنایع سنگین، نشان می‌دهد که خودِ روابط تولیدی سرمایه‌داری به مانع اصلی رشد نیروهای مولده تبدیل شده و عمر تاریخی آن به پایان رسیده است.

ب) تعارض در سیستم توزیع و قیمت‌ها

افت قیمت‌های عمده‌فروشی سود صنایع را نابود می‌سازد، اما انحصارهای توزیع اجازه نمی‌دهند این کاهش قیمت به بازار خرده‌فروشی برسد. در نتیجه، قدرت خرید کارگران افزایش نمی‌یابد و حمله سرمایه‌داران به دستمزدها، قبل از کاهش هزینه‌های زندگی آغاز می‌شود که این امر به اعتصابات عظیم و تشدید مبارزه طبقاتی می‌انجامد.

ج) تعمیق بحران کشاورزی

تولیدکنندگان کوچک و دهقانان که در دوران قیمت‌های بالا دست به اخذ وام زده بودند، با سقوط شدید قیمت محصولات کشاورزی توان پرداخت بدهی‌های خود را از دست می‌دهند. به دلیل بیکاری مطلق در شهرها، امکان مهاجرت نیروی کار مازاد روستا به شهر نیز مسدود شده و فقر مطلق بر روستاهای جهان سرمایه‌داری حاکم می‌شود.

د) بحران مالی و کسری بودجه دولت‌ها

کاهش درآمد ملی باعث سقوط شدید درآمدهای مالیاتی دولت‌ها شده است. بار سنگین بدهی‌های جنگی و هزینه‌های نظامی همراه با پرداخت اعانه بیکاری، بودجه کشورهای سرمایه‌داری (حتی انگلستان و استرالیا) را دچار کسری شدید و آستانه ورشکستگی کرده است.


۵. تقابل ساختاری نظام سرمایه‌داری و اتحاد جماهیر شوروی (The Capitalist System and the USSR)

در دوران بحران عمومی سرمایه‌داری، وجود اتحاد جماهیر شوروی به عنوان یک فاکتور اساسی، توازن قوای جهانی را دگرگون می‌سازد.

الف) رد اتهام «دامپینگ ارزی» (Currency Dumping)

کشورهای بورژوا شوروی را متهم به دامپینگ و فروش زیر قیمت کالاها می‌کردند. اما تحلیل علمی نشان می‌دهد:

  • دامپینگ در سرمایه‌داری بر پایه کاهش اجباری دستمزدها و مصرف سرمایه صورت می‌گیرد، در حالی که در شوروی تجارت خارجی تابعی از برنامه‌ریزی متمرکز سوسیالیستی برای صنعتی‌سازی سریع است.
  • شوروی کالاها را برای انباشت طلا یا اعطای وام صادرات نمی‌کند، بلکه منطق صادرات شوروی صرفاً صادرات برای واردات (\(Export to Import\)) است؛ یعنی فروش محصولات اولیه برای خرید تجهیزات و ماشین‌آلات پیشرفته صنعتی.
ب) مقایسه آماری رشد صنعتی (جدول شاخص‌های تولید)

آمارهای رسمی بین‌المللی (از جمله یادداشت‌های اقتصادی جامعه ملل) برتری قاطع شیوه تولید سوسیالیستی را به اثبات می‌رسانند. با فرض شاخص ۱۰۰ برای سال ۱۹۲۵:

  • ایالات متحده آمریکا: در سال ۱۹۲۹ به شاخص ۱۱۷ رسید، اما در دسامبر ۱۹۳۰ به ۸۲ سقوط کرد.
  • انگلستان: در سال ۱۹۲۹ به ۱۰۷ رسید و در انتهای ۱۹۳۰ به ۹۳ تنزل یافت.
  • آلمان: در سال ۱۹۲۹ به ۱۰۹ رسید و در انتهای ۱۹۳۰ به ۷۰ سقوط کرد.
  • اتحاد جماهیر شوروی: در سال ۱۹۲۶ به ۱۴۱، در سال ۱۹۲۸ به ۲۰۸، در سال ۱۹۲۹ به ۲۴۰ و در سال ۱۹۳۰ به بیش از ۳۰۰ جهش یافت.
ج) پیامد تاریخی و ایدئولوژیک تقابل دو سیستم

در حالی که جهان سرمایه‌داری در بحران، اضافه تولید، بیکاری ۳۰ میلیونی و انهدام نیروهای مولده دست‌وپا می‌زند، شوروی با کمبود نیروی کار و کمبود وسایل تولید به دلیل سرعت بالای انباشت سوسیالیستی مواجه است.

این واقعیت به جامعه بشری به اثبات رساند که با لغو مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و کنار زدن انگیزه «سود متوسط و حداکثری»، غلاف سرمایه‌داری شکافته شده و نیروهای مولده می‌توانند بدون هیچ‌گونه مانع ساختاری و بدون بروز بحران‌های دوره‌ای، به صورت نامحدود رشد یابند.


بخش پنجم: بحران انحصاری و جنگ امپریالیستی، پویایی تجاری آمریکا و چشم‌انداز فروپاشی ساختاری


۱. پیوند بنیادی بحران اقتصادی انحصاری و جنگ امپریالیستی

در مرحله انحصارگرایی، هر بحران اقتصادی عمیق دارای یک گرایش درونی و ذاتی برای تبدیل شدن به جنگ امپریالیستی (Imperialist War) است. علت ساختاری این پدیده عبارت است از:

  1. تمرکز بحران در صنعت سنگین: بحران انحصاری بر خلاف چرخه‌های کلاسیک، مستقیماً از دپارتمان I و به‌ویژه صنایع سنگین و ماشین‌سازی (که قدرتمندترین و پرنفوذترین جناح بورژوازی بر آن مسلط است) آغاز می‌شود.
  2. انسداد مکانیسم‌های درونی خروج از بحران: چون سرمایه‌داری انحصاری توانایی خود را برای خروج خودکار از بحران از طریق ارزانی کالاها و نوسازی تجدیدیافته تجهیزات از دست داده است، تضاد میان قدرتمندترین گروه‌های مالی بر سر تقسیم بازارها به اوج می‌رسد.
  3. منطق اقتصادی جنگ: جنگ جهانی در واقع تلاش قهرآمیز سیستم برای «قطع عضو خونین» بخشی از بدنه اقتصاد سرمایه‌داری جهان به نفع بخش دیگر است.
سیر تاریخی بحران‌های انحصاری و جنگ:
  • بحران ۱۹۰۷–۱۹۰۸: اولین بحران دارای ویژگی‌های انتقالی به سمت انحصار بود که مستقیماً به بحران سیاسی آلمان و فرانسه بر سر مراکش انجامید و جهان را تا آستانه جنگ پیش برد.
  • بحران ۱۹۱۴: با بروز بحران انحصاری ۱۹۱۳–۱۹۱۴، سرمایه‌داری جهانی مستقیماً وارد جنگ جهانی اول شد. نتیجه اقتصادی این جنگ، انهدام نیروهای مولده در اروپا و جابه‌جایی قهرآمیز بازارها به نفع ایالات متحده آمریکا و فرانسه بود.
  • بحران ۱۹۳۰–۱۹۳۱: اولین بحران کلاسیک و کامل نظام انحصاری است. از آنجا که سیستم فاقد اهرم‌های درونی برای تبدیل رکود به رونق است، بورژوازی بین‌المللی دوباره به سمت تسلیحات و آماده‌سازی جنگ امپریالیستی جدید (به‌ویژه علیه اتحاد جماهیر شوروی) سوق داده می‌شود.

در این مرحله تاریخی، پرولتاریا با یک دو راهی حیاتی مواجه است: «جنگ امپریالیستی یا انقلاب سوسیالیستی». انقلاب پرولتاریایی و جنگ داخلی علیه بورژوازی خودی، تنها راه مانع شدن از نابودی کامل فرهنگ و نیروهای مولده بشری در آتش جنگ امپریالیستی است.


۲. پویایی تجاری ایالات متحده آمریکا و مکانیسم صادرات بحران

تحلیل انضمامی بحران جهانی ۱۹۳۰–۱۹۳۱ نشان می‌دهد که مرکز اصلی انباشت و انفجار بحران، اقتصاد ایالات متحده آمریکا بوده است. آمریکا با بهره‌برداری از جنگ جهانی اول، ساختار اقتصادی خود و جهان را دستخوش دگرگونی کرد:

الف) دگرگونی در تراز پرداخت‌ها و تضاد ساختاری طلبکاری

قبل از جنگ، آمریکا یک کشور بدهکار بود که برای تسویه بدهی‌های خود دست به صادرات می‌زد. جنگ جهانی اول آمریکا را به بزرگ‌ترین کشور طلبکار جهان (Creditor Nation) تبدیل کرد.

  • آمریکا در طول جنگ و پس از آن، حجم عظیمی از کالاهای صنعتی و کشاورزی را بدون خرید متقابل به اروپا فروخت تا بدهی‌های اروپا تسویه شود. این امر یک بازار ساختگی و فوق‌العاده برای صنایع آمریکا ایجاد کرد که موتور محرک انباشت داخلی آن شد.
  • اما پس از پایان تسویه بدهی‌ها، آمریکا با یک تناقض ساختاری مواجه شد: به عنوان بزرگ‌ترین طلبکار جهان، باید اجازه می‌داد کشورهای بدهکار از طریق صادرات کالا به آمریکا بدهی خود را بدهند، اما انحصارهای آمریکا با وضع تعریفه‌های گمرکی سنگین (Protectionism) واردات را مسدود کردند. این امر کشورهای اروپایی و تولیدکنندگان مواد اولیه را دچار خفقان مالی کرد.
ب) تسخیر بازارهای پیرامونی و انباشت در صنایع سنگین

آمریکا بازارهای آمریکای جنوبی، کانادا و آسیا را از چنگ انگلستان و اروپا بیرون کشید. صادرات کالاهای ساخته‌شده آمریکا به این مناطق بین سال‌های ۱۹۱۳ تا ۱۹۲۹ سه تا چهار برابر شد.

این expansion خارجی، یک بازار داخلی حتی بزرگ‌تر در داخل آمریکا ایجاد کرد. پس از رکود کوتاه ۱۹۲۱، انباشت اصلی آمریکا از سال ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۹ بر پایه گسترش فوق‌العاده صنایع سنگین، ماشین‌سازی، برق و خودرو استوار شد.


۳. تقدم افت تولید بر سقوط بورس و نقش سفارش‌های معوق

بررسی دقیق آمارهای ماهانه سال‌های ۱۹۲۸ و ۱۹۲۹ دو معما در تاریخ اقتصادی آمریکا را حل می‌کند:

  1. علت عدم افزایش قیمت‌ها در رونق ۱۹۲۸–۱۹۲۹: برخلاف چرخه‌های کلاسیک، افزایش تولید در آمریکا با جهش قیمت همراه نبود؛ زیرا انحصارهای آمریکا تقاضای جدید را با استفاده از ذخایر عظیم سرمایه ثابت راکد (کاهش ظرفیت معطل از ۳۵٪ به ۱۰٪) پاسخ دادند، نه با رقابت قیمتی.
  2. تقدم بحران واقعی بر سقوط بورس: داده‌های آماری صنایع سنگین نشان می‌دهد که شاخص سفارش‌های معوق ماشین‌سازی (Unfulfilled Orders for Machine Tools)، تولید خودرو و قراردادهای ساختمانی از می و ژوئن ۱۹۲۹ (بهار ۱۹۲۹) سیر نزولی خود را آغاز کردند. در حالی که سقوط بورس نیویورک در اکتبر ۱۹۲۹ رخ داد. سقوط بورس نه علت بحران، بلکه معلول ثانویه و منعکس‌کننده انسداد ساختاری بود که ماه‌ها قبل در شریان‌های تولیدی صنعت سنگین رخ داده بود.

صنعت سنگین آمریکا با تعویق نوسازی و ساخت تجهیزات جدید به فاز پایانی رونق (سال‌های ۱۹۲۸–۱۹۲۹)، بحران ساختاری را که باید در سال ۱۹۲۷ رخ می‌داد بیش از دو سال به تأخیر انداخت؛ اما هنگامی که فرایند تکمیل ذخایر سرمایه ثابت انحصارها پایان یافت، سفارش‌ها ناگهان قطع شد و بحران با شدتی بی‌سابقه کل اقتصاد جهانی را در بر گرفت.


۴. تحلیل حدود درونی انقباض تولید و چشم‌انداز اقتصادی (Prospects)

پیش‌بینی علمی آینده اقتصاد جهانی بر اساس نوسانات روزانه بورس یا فال‌گیری مالی میسر نیست، بلکه نیازمند تعیین حدود ساختاری انقباض تولید (Contraction Limits) است:

الف) حد پایین سقوط تولید

سقوط تولید در بحران انحصاری تا کجا می‌تواند ادامه یابد؟ منطق نظری بازتولید دو حد را تعیین می‌کند:

  • در دپارتمان II (کالاهای مصرفی): تولید باید تا سطحی منقبض شود که حجم کالاهای جاری با قدرت خرید واقعی جامعه (که به دلیل بیکاری و کاهش دستمزدها افت کرده) منطبق شده و موجودی‌های انباشته‌شده در انبارها کاملاً جذب شوند.
  • در دپارتمان I (وسایل تولید): تولید سرمایه ثابت می‌تواند تا حد نرخ استهلاک سالانه (Annual Amortization) سرمایه ثابت موجود سقوط کند؛ زیرا انحصارها ساخت تجهیزات جدید را کاملاً متوقف می‌سازند و صرفاً به نگهداری حداقل ظرفیت موجود بسنده می‌کنند.
ب) فاز انقباض تکمیلی (Supplementary Contraction)

آمارها نشان می‌دهند که تا انتهای سال ۱۹۳۰، تولید صنعتی آمریکا به سطح سال‌های ۱۹۲۲–۱۹۲۳ (قبل از رونق) سقوط کرد. سال‌های ۱۹۳۱ و ۱۹۳۲ فاز «انقباض تکمیلی» هستند که طی آن سیستم سعی می‌کند موجودی‌های معطل‌مانده کالایی را تسویه کند.

ج) عقلانی‌سازی پسابحران (Post-crisis Rationalization)

چون سیستم انحصاری فاقد اهرم نوسازی تکنولوژیک در انتهای بحران است، خروج از رکود بسیار کند، دردناک و طولانی خواهد بود. سرمایه‌داری برای انطباق با قیمت‌های پایین جهان، تنها از روش‌های زیر استفاده می‌کند:

  1. حمله مستقیم به دستمزدها: کاهش اجباری سطح زندگی و دستمزد مطلق کارگران به زیر حد تاریخی آن.
  2. استانداردسازی و نابودی بنگاه‌های متوسط: حذف تمام واحدهای غیرانحصاری و مستقل.
  3. بلعیدن بازارهای رقبا: رقابت وحشیانه آمریکا برای تسخیر بازارهای باقی‌مانده انگلستان و فرانسه.

در صورتی که جنگ امپریالیستی یا انقلاب سوسیالیستی رخ ندهد، سرمایه‌داری انحصاری وارد یک رکود مزمن و طولانی‌مدت می‌شود و فرم چرخه‌ای تولید به‌تدریج تجزیه شده و به سمت بازتولید ساده (Simple Reproduction) و درجازدن ساختاری تنزل می‌یابد.


۵. تبدیل بحران اقتصادی به بحران عمومی اجتماعی (General Social Crisis)

عدم توانایی سرمایه‌داری در بازتولید گسترده، مستقیماً به بحران عمومی سوسیال-سیاسی می‌انجامد. ویژگی‌های این بحران عبارتند از:

  • بیکاری مطلق ساختاری: بیش از ۳۰ میلیون کارگر به همراه ۳۰ تا ۵۰ درصد از وسایل تولید به‌طور دائمی از فرایند تولید بیرون رانده شده‌اند.
  • ورشکستگی مالی دولت‌ها: سقوط درآمد ملی باعث کسری شدید بودجه دولت‌ها شده است. بار بدهی‌های جنگی و هزینه‌های نظامی، سیستم مالی کشورها را در آستانه فروپاشی قرار داده است.
  • حمله پیش‌دستانه به دستمزدها: در رقابت آزاد، قیمت‌های خرده‌فروشی ابتدا کاهش می‌یافت و سپس دستمزدها تعدیل می‌شد. در انحصارگرایی، انحصارهای توزیع مانع کاهش قیمت‌های خرده‌فروشی می‌شوند، اما دستمزدها بلافاصله سرکوب می‌گردند. این امر ناهماهنگی شدیدی میان هزینه زندگی و درآمد کارگران ایجاد کرده و موجی از اعتصابات عظیم طبقاتی را شکل می‌دهد.
شوروی به عنوان برهان تجربی برتری سوسیالیسم

در حالی که جهان سرمایه‌داری در انهدام نیروهای مولده، بیکاری ۳۰ میلیونی و کسری بودجه دست‌وپا می‌زند، اتحاد جماهیر شوروی با لغو مالکیت خصوصی و برنامه‌ریزی متمرکز سوسیالیستی، نرخ رشدی بی‌سابقه (رسیدن شاخص تولید به بیش از ۳۰۰ در سال ۱۹۳۰) را تجربه می‌کند.

شوروی نه با اضافه تولید و بیکاری، بلکه با کمبود نیروی کار و نیاز روزافزون به وسایل تولید مواجه است. این واقعیت تاریخی به طبقه کارگر جهان به اثبات می‌رساند که مانع اصلی رشد بشریت، نه کمبود منابع، بلکه خودِ «روابط تولیدی سرمایه‌داری» است و تنها با سرنگونی این روابط می‌توان نیروهای مولده را آزاد ساخت.


بخش ششم (بخش پایانی): جمع‌بندی نظری، نقد مکاتب رقیب و سنتز نهایی نظریه فروپاشی


۱. نقد متدولوژیک نظریه‌های رقیب در اقتصاد سیاسی بحران

پرئوبراژنسکی در این اثر، نظریه خود درباره «ترومبوز ساختاری سرمایه‌داری انحصاری» را در تقابل مستقیم با سه جریان نظری عمده در اقتصاد سیاسی زمان خود تبیین می‌کند:

الف) نقد اصلاح‌طلبی و اپولوجتیسم بورژوایی (کارل کائوتسکی)

کائوتسکی و اقتصاددانان بورژوا مدعی بودند که سرمایه‌داری می‌تواند از طریق «سازمان‌یافتگی انحصارها» (Ultra-Imperialism) بحران‌ها را کنترل کند و تز مارکس مبنی بر تبدیل انحصار به مانع نیروهای مولده را زیر سوال می‌بردند. تحلیل ساختاری نشان می‌دهد که انحصارها نه‌تنها آنارشی تولید را از بین نمی‌برند، بلکه آن را به سطحی بس وحشیانه‌تر منتقل می‌کنند. انحصار با تثبیت مصنوعی قیمت‌های بالا و انقباض عمدی عرضه، مکانیسم خودتنظیمی قانون ارزش (Law of Value) را فلج می‌کند و انباشت را به بن‌بست می‌کشاند.

ب) نقد نظریه تحقق و بازار خارجی (روزا لوکزامبورگ)

روزا لوکزامبورگ مدعی بود که سرمایه‌داری در یک سیستم «پدیدار مجرد» (Pure Capitalism) اصولاً قادر به تحقق ارزش اضافی نیست و حتماً به یک محیط غیرسرمایه‌داری (پریفری دهقانی و مستعمرات) برای فروش کالاهای مازاد نیاز دارد. تحلیل کتاب این دیدگاه را رد کرده و اثبات می‌کند:

  • تحقق ارزش اضافی در داخل خودِ سیستم سرمایه‌داری و از طریق بازتولید گسترده در دپارتمان I (وسایل تولید) و دپارتمان II (کالاهای مصرفی) کاملاً امکان‌پذیر است.
  • نقش واقعی بازارهای پیرامونی و مستعمرات، نه حل مسئله تحقق مطلق، بلکه افزایش انعطاف‌پذیری سیستم و ایجاد تنفس موقت برای جهش به سطح بالاتری از انباشت داخلی بوده است.
ج) نقد نظریه فروپاشی مکانیکی (هنریک گروسمان و فریتز استرنبرگ)

برخی متفکران مدعی بودند که سرمایه‌داری به دلیل گرایش نزولی نرخ سود یا عدم توانایی فیزیکی دپارتمان II دچار فروپاشی «خودکار و مکانیکی» می‌شود. تحلیل کتاب روشن می‌سازد که فروپاشی سرمایه‌داری یک فرایند مکانیکی نیست، بلکه معلول تناقض میان نیروهای مولده و روابط تولیدی انحصاری است که شکل سیاسی آن در مبارزه طبقاتی، فاشیسم، جنگ امپریالیستی و انقلاب پرولتاریایی ظاهر می‌شود.


۲. دیالکتیک طلا، نظام اعتبار و بحران ارزی در مرحله انحطاط

یکی از مباحث فنی اساسی کتاب، تبیین نحوه عمل نظام پولی و اعتباری در انتقال از رقابت آزاد به انحصار است:

  • نقش استثنایی صنعت استخراج طلا: صنعت تولید طلا تنها بخشی از اقتصاد جهانی است که از بحران‌های اضافه تولید آسیب نمی‌بیند، بلکه سود می‌برد. در اوج بحران که قیمت همه کالاها و وسایل تولید سقوط می‌کند، قیمت اسمی طلا تثبیت‌شده باقی می‌ماند. از این رو، تولیدکنندگان طلا در عمق رکود دست به نوسازی تجهیزات زده و به عنوان اولین اهرم درونی برای خروج از بحران عمل می‌کنند.
  • علت تغییر مکان بحران اعتباری در انحصارگرایی: در رقابت آزاد، تورم قیمتی دوران رونق به یک بحران حاد اعتباری (Credit Crisis) و نقدینگی در انتهای چرخه می‌انجامید. اما در سرمایه‌داری انحصاری ۱۹۳۰–۱۹۳۱، به دلیل عدم افزایش شدید قیمت‌ها در فاز رونق (به علت استفاده از ظرفیت‌های راکد) و حضور انحصارهای غول‌پیکر با ذخایر مالی عظیم، بحران اعتباری در دو سال اول رخ نداد. بحران مالی زمانی سر برآورد که کسری بودجه دولت‌ها و فروپاشی تراز پرداخت‌های کشورهای بدهکار به نقطه انفجار رسید.

۳. سنتز ساختاری: مقایسه جامع سه شیوه بازتولید (رقابت آزاد، انحصار، سوسیالیسم)

برای جمع‌بندی کامل محتوای کتاب، تفاوت‌های بنیادی سه شیوه بازتولید اجتماعی در چهار محور اصلی جمع‌بندی می‌شود:

  1. انگیزه و محرک اصلی تولید:
    • رقابت آزاد: تصاحب سود متوسط از طریق گسترش حجم تولید و کاهش قیمت‌ها.
    • انحصارگرایی: تصاحب سود حداکثری از طریق انقباض مصنوعی عرضه و حفظ قیمت‌های بالا.
    • سوسیالیسم: برآورده ساختن مستقیم نیازهای مصرفی و ارتقای رفاه کل جامعه.
  2. نحوه مواجهه با نوسازی سرمایه ثابت (Fixed Capital):
    • رقابت آزاد: نوسازی تجهیزات در انتهای بحران و عمق رکود برای کاهش هزینه‌ها.
    • انحصارگرایی: تعویق نوسازی به فاز دوم رونق و انباشت ۳۵ درصدی ظرفیت‌های راکد.
    • سوسیالیسم: به‌کارگیری پیوسته و کامل تمام ظرفیت‌های تکنولوژیک بدون ترس از استهلاک اخلاقی (Moral Obsolescence).
  3. وضعیت نیروی کار و اشتغال:
    • رقابت آزاد: ایجاد ارتش ذخیره صنعتی که در دوره‌های رونق دوباره جذب تولید می‌شد.
    • انحصارگرایی: ایجاد ارتش بیکاران مطلق (تخلیه دائمی ده‌ها میلیون کارگر از فرایند تولید).
    • سوسیالیسم: محو کامل بیکاری و مواجهه با کمبود نیروی کار به دلیل سرعت بالای انباشت.
  4. فرمت سیاسی دولت بورژوایی:
    • رقابت آزاد: دمکراسی بورژوایی (Bourgeois Democracy) و پارلمانتاریسم متناسب با بازار آزاد.
    • انحصارگرایی: گرایش عمومی به فاشیسم (Fascism) و دیکتاتوری عریان برای سرکوب دستمزدها.
    • سوسیالیسم: حکومت کارگری و برنامه‌ریزی متمرکز سوسیالیستی.

۴. احکام نهایی و تزهای بنیادی کتاب «افول سرمایه‌داری»

تحلیل نظری و انضمامی اوگنی پرئوبراژنسکی در این اثر را می‌توان در چهار حکم بنیادی خلاصه کرد:

  1. تز اول (پایان خودتنظیمی قانون ارزش): سرمایه‌داری انحصاری مکانیسم‌های درونی خودتنظیمی قانون ارزش را فلج کرده است. سیستم دیگر نمی‌تواند از طریق کاهش خودکار قیمت‌ها یا نوسازی تجهیزات در عمق بحران، به چرخه بعدی بازتولید گسترده منتقل شود.
  2. تز دوم (امکان‌ناپذیری اولتراامپریالیسم): ادعای تشکیل یک نظام سرمایه‌داری دولتی جهانی و برنامه‌ریزی‌شده بدون بحران، یک توهم اپولوجتیک است؛ زیرا مالکیت خصوصی و رقابت میان تراست‌های غول‌پیکر هرگز از بین نمی‌رود و آنارشی تولید را در سطح بین‌المللی تشدید می‌کند.
  3. تز سوم (اجتناب‌ناپذیری فاشیسم و جنگ): سرمایه‌داری انحصاری در مرحله انحطاط خود، برای حفظ نرخ سود و جبران فلج نیروهای مولده، ناگزیر است فرم سیاسی خود را به فاشیسم تغییر داده و برای تقسیم مجدد جهان دست به جنگ امپریالیستی بزند.
  4. تز چهارم (ضرورت تاریخی انقلاب سوسیالیستی): تنها راه نجات بشریت از بربریت، جنگ‌های خونین و انهدام نیروهای مولده، لغو مالکیت خصوصی بر وسایل تولید، جایگزینی برنامه‌ریزی متمرکز سوسیالیستی و برپایی حکومت کارگری است؛ الگویی که اتحاد جماهیر شوروی با وجود تمام مضایق ارزی و محاصره اقتصادی، برتری قاطع عملی آن را در برابر جهان سرمایه‌داری به اثبات رسانده است.