پست

Demystifying the Chinese Economy

تحلیل جاستین ییفو لین از افول تاریخی چین، رشد پس از اصلاحات ۱۹۷۹ و راهبرد توسعه مبتنی بر مزیت نسبی.

Demystifying the Chinese Economy

توضیحات

جاستین ییفو لین پرسش‌های بزرگ تاریخ اقتصادی چین را بررسی می‌کند: چرا چین پیش از قرن هجدهم یکی از پیشرفته‌ترین اقتصادهای جهان بود، چرا در دو قرن بعدی به یکی از فقیرترین کشورها تبدیل شد، و چرا اصلاحات بازارمحور از ۱۹۷۹ باعث رشدی چنین سریع شد؟ لین موفقیت چین را با مفهوم «پیروی از مزیت نسبی» (CAF) توضیح می‌دهد: سیاست توسعه‌ای باید با ساختار واقعی عوامل تولید و مزیت نسبی کشور هماهنگ باشد، نه اینکه زودتر از زمان مناسب به صنایع سنگین یا فناوری‌های پیشرفته جهش کند.

نظر

  • امتیاز : 8/10
  • به دیگران توصیه می‌کنم : بله
  • دوباره می‌خوانم : خیر
  • ایده برجسته : توسعهٔ اقتصادی زمانی پایدارتر است که با مزیت نسبی واقعی کشور و توانایی ارتقای تدریجی صنایع هماهنگ باشد.
  • تاثیر در من : این کتاب برایم مرز میان سیاست صنعتیِ هدفمند و برنامه‌ریزیِ ناسازگار با مزیت نسبی را روشن‌تر کرد.
  • نکات مثبت : تحلیل تاریخی و نظری منسجم، تبیین روشن رشد چین، تجربهٔ مستقیم نویسنده در سیاست‌گذاری توسعه‌ای.
  • نکات منفی : برخی نقدها معتقدند نقش نهادهای سیاسی، مالکیت دولتی و توزیع نابرابری کمتر از حد لازم بررسی شده است.

مشخصات

  • نویسنده : Justin Yifu Lin
  • انتشارات : Cambridge University Press
  • صفحه مشخصات : https://www.cambridge.org/core/books/demystifying-the-chinese-economy/519D6988F3003E4C59864CFCAC0586DE

بخش‌هایی از کتاب

بخش اول: پیش‌گفتار و چارچوب مفهومی (Preface & Conceptual Framework)

۱. جایگاه تاریخی و مسئله اصلی پژوهش

چین تا پیش از قرن هجدهم میلادی یکی از بزرگ‌ترین، پیشرفته‌ترین و قدرتمندترین اقتصادهای جهان به‌شمار می‌رفت. بر اساس برآوردهای تاریخ‌نگاران اقتصادی نظیر آنگوس مدیسون (Angus Maddison)، چین در سال ۱۸۲۰ میلادی حدود یک‌سوم (۳۳٪) از کل تولید ناخالص داخلی (GDP) جهان را در اختیار داشت. با این حال، با وقوع انقلاب صنعتی (Industrial Revolution) در غرب، چین دچار افول شدید شد و تا اواخر قرن نوزدهم به یکی از فقیرترین کشورهای جهان تنزل یافت، به‌طوری که سهم آن از GDP جهانی تا سال ۱۹۷۹ به حدود ۵٪ کاهش یافت.

تلاش‌های چند نسل از نخبگان چین برای احیای ملی (National Rejuvenation) تا زمان آغاز اصلاحات اقتصادی و سیاست درهای باز (Reform and Opening Strategy) در دسامبر ۱۹۷۸ به نتیجه ملموسی نرسید. اما از سال ۱۹۷۸ به بعد، اقتصاد چین دچار یک تحول معجزه‌آسا شد:

  • نرخ رشد میانگین سالانه GDP: طی دوره ۳۰ ساله (۱۹۷۹ تا ۲۰۰۹) به ۹.۹٪ رسید.
  • رشد تجارت بین‌المللی: میانگین رشد سالانه تجارت خارجی ۱۶.۳٪ بود.
  • درآمد سرانه: از ۲۱۰ دلار در سال ۱۹۷۹ (که معادل یک‌سوم میانگین کشورهای فقیر آفریقای زیرصحرا بود) به ۳,۷۴۴ دلار در سال ۲۰۰۹ افزایش یافت و چین را به یک کشور با درآمد متوسط تبدیل کرد.
  • جایگاه جهانی: در سال ۲۰۱۰ چین با عبور از ژاپن به دومین اقتصاد بزرگ جهان و با عبور از آلمان به بزرگ‌ترین صادرکننده کالا تبدیل شد.

هدف جاستین یی‌فو لین (Justin Yifu Lin) - استاد دانشگاه پکن و اقتصاددان ارشد و معاون ارشد سابق بانک جهانی - از نگارش این کتاب، رمزگشایی از این سیر تاریخی (علل تقدم تاریخی، افول دو قرنی، چگونگی گذار به اقتصاد بازار و ظرفیت‌های رشد آتی) بر پایه یک چارچوب نظری بومی و منسجم است.


۲. نقد آسیب‌شناسانه نظریه‌های نئوکلاسیک و اجماع واشنگتن

یکی از ارکان اصلی تفکر نویسنده، تبیین علل ناکارآمدی نظریه‌های متعارف اقتصاد در کشورهای در حال توسعه است:

  1. بومی بودن دانش اقتصادی غرب: نظریه‌های مطرح نئوکلاسیک (Neoclassical Economics) که از زمان آدام اسمیت (Adam Smith) در سال ۱۷۷۶ شکل گرفته‌اند، عمدتاً توسط اقتصاددانان غربی و برای تبیین پدیده‌ها و حل چالش‌های کشورهای توسعه‌یافته تدوین شده‌اند.
  2. عدم تطابق ساختاری (Structural Mismatch): فرصت‌ها، چالش‌ها و ساختار فراوانی عوامل (Factor Endowments) در کشورهای در حال توسعه با کشورهای توسعه‌یافته تفاوت بنیادی دارد. تعمیم مستقیم این نظریه‌ها به کشورهای در حال توسعه، سیاست‌گذاران این کشورها را سردرگم یا گمراه می‌سازد.
  3. شکست اجماع واشنگتن (Washington Consensus): در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، بسیاری از کشورهای در حال توسعه و بلوک شرق، الگوهای غربی یا الگوی شوک‌درمانی (Shock Therapy) مبتنی بر اجماع واشنگتن را اجرا کردند که نتیجه آن آزادسازی شتاب‌زده، فروپاشی تولید، تورم افسارگسیخته و رکود طولانی‌مدت بود.
  4. رویکرد تدریجی و دوگانه چین (Gradualist Dual-Track Approach): برخلاف توصیه محافل آکادمیک بین‌المللی که الگوی دوگانه چین را نقد می‌کردند، چین نهادهای سنتی در بخش‌های اولویت‌دار قدیمی را حفظ کرد و هم‌زمان ورود بخش خصوصی به بخش‌های متناسب با مزیت نسبی (Comparative Advantage) را آزاد ساخت. این استراتژی موجب شکل‌گیری «معجزه چین» شد.

۳. پرسش‌های بنیادین پنج‌گانه کتاب

تحلیل‌های بعدی کتاب بر پایه پاسخ به ۵ پرسش کلیدی سازماندهی شده‌اند:

  1. چرا چین پیش از انقلاب صنعتی پیشرفته‌ترین تمدن جهان بود، اما پس از آن از کشورهای غربی عقب ماند؟
  2. چرا عملکرد اقتصادی چین قبل از اصلاحات ۱۹۷۸ (دوران اقتصاد برنامه‌ای) ضعیف، اما پس از اصلاحات فوق‌العاده شد؟
  3. علت نوسانات دوره‌ای اقتصاد، شکنندگی سیستم مالی، چالش‌های اصلاح بنگاه‌های دولتی (SOEs)، تعمیق شکاف طبقاتی/منطقه‌ای و نابرابری درآمدی در جریان اصلاحات چیست؟
  4. برای تضمین رشد پایدار و سالم در قرن ۲۱، کدام بخش‌های ساختاری اقتصاد چین نیازمند اصلاحات تکمیلی هستند؟
  5. آیا رشد اقتصادی چین واقعی است؟ مسیر آینده نرخ ارز، ساخت کشور جدید سوسیالیستی (New Socialist Countryside) و جامعه همگون (Harmonious Society) به کجا می‌رسد؟

۴. ابطال نظریه نرخ رشد طبیعی در پیش‌بینی‌های اصلاحات

در سال ۱۹۸۰، دنگ شیائوپینگ (Deng Xiaoping) هدف چهاربرابر کردن GDP چین طی ۲۰ سال (نیازمند حداقل رشد سالانه ۷.۲٪) را مطرح کرد. در آن زمان، بر اساس نظریه پذیرفته‌شده «نرخ رشد طبیعی» (Natural Rate of Growth)، تداوم رشد بالای ۷٪ برای بیش از دو دهه غیرممکن تلقی می‌شد مگر پس از جنگ یا بلایای طبیعی (به استثنای معجزه شرق آسیا).

با این حال، نرخ رشد واقعی چین (۹.۹٪) از هدف پیش‌بینی‌شده پیشی گرفت. همچنین در سال ۱۹۸۷، زمانی که نرخ وابستگی به تجارت خارجی چین (نسبت مجموع صادرات و واردات به GDP) حدود ۱۶٪ بود، پیش‌بینی رسیدن آن به ۲۵٪ توسط کارشناسان غیرواقعی دانسته می‌شد، اما این نسبت در سال ۲۰۰۸ به ۶۲٪ رسید. این امر نشان‌دهنده پتانسیل بالای بهره‌گیری از «مزیت عقب‌ماندگی» (Advantage of Backwardness) در صورت اتخاذ استراتژی صحیح توسعه است.


بخش دوم: دستاوردها، عوامل و چالش‌های توسعه اقتصادی چین (فصل اول)

۱. دستاوردهای عینی اصلاحات و سیاست درهای باز (Fruits of Reform and Opening)

  • جهش شاخص‌های کلان اقتصادی: پس از دسامبر ۱۹۷۸ و برگزاری نشست سوم یازدهمین کمیته مرکزی حزب کمونیست چین، استراتژی اصلاحات ساختاری و درهای باز آغاز شد. در سال ۱۹۷۸، حجم تجارت خارجی چین ۲۰.۸ میلیارد دلار (حتی کمتر از تایوان) و نسبت وابستگی به تجارت خارجی (Foreign Trade Dependency Ratio) تنها ۹.۵٪ بود. دنگ شیائوپینگ (Deng Xiaoping) هدف چهاربرابر کردن GDP را طی ۲۰ سال مطرح کرد که نیازمند نرخ رشد سالانه ۷.۲٪ بود؛ هدفی که بر اساس «نظریه نرخ رشد طبیعی» (Natural Rate of Growth) غیرممکن می‌نمود. اما در دوره ۳۰ ساله ۱۹۷۹ تا ۲۰۰۹، میانگین رشد سالانه GDP به ۹.۹٪ و رشد سالانه تجارت خارجی به ۱۶.۳٪ رسید و حجم تجارت از ۲.۲ تریلیون دلار فراتر رفت.
  • ارتقای سطح زندگی و وابستگی تجاری: نسبت وابستگی تجارت خارجی چین که در سال ۱۹۸۴ حدود ۱۶٪ بود و پیش‌بینی سقف ۲۵٪ برای آن توسط کارشناسان غیرواقعی پنداشته می‌شد، در سال ۲۰۰۸ به ۶۲٪ رسید. درآمد سرانه از ۲۱۰ دلار در سال ۱۹۷۹ به ۳,۷۴۴ دلار در سال ۲۰۰۹ افزایش یافت. جمعیت فقیر مطلق روستایی نیز از ۳۰٪ (۲۵۰ میلیون نفر) در سال ۱۹۷۸ به ۳۶ میلیون نفر در سال ۲۰۰۹ کاهش یافت.
  • جذب سرمایه و ذخایر ارزی: میزان جریان سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی (FDI) به چین در سال ۲۰۰۸ به ۶۹۲ میلیارد دلار رسید (رتبه دوم جهان پس از آمریکا) و ذخایر ارزی این کشور به مرز ۳ تریلیون دلار نزدیک شد.

۲. نقش چین در تثبیت و محرک بودن برای اقتصاد جهانی (Stabilizing & Driving Global Economy)

  • ایستادگی در بحران مالی شرق آسیا (۱۹۹۷): با وقوع بحران مالی ۱۹۹۷ و افت شدید ارزش پول کشورهای منطقه (نظیر وون کره، بات تایلند و روپیه اندونزی)، فشار سنگینی بر صادرات چین وارد آمد. چین برعکس انتظارات محافل مالی بین‌المللی، تعهد داد ارزش رنمنبی (RMB) را کاهش ندهد و با حفظ ثبات ارزی، مانع از رقابت مخرب افت ارزش پول (Competitive Devaluation) در آسیا شد.
  • نقش‌آفرینی در بحران مالی جهانی (۲۰۰۸): پس از فروپاشی موسسه لیمان برادرز (Lehman Brothers) در سپتامبر ۲۰۰۸، چین با تکیه بر فضای مالی و ذخایر ارزی انبوه، بسته محرک مالی ۶۸۵ میلیارد دلاری اجرا کرد. در حالی که GDP جهانی در سال ۲۰۰۹ حدود ۲.۲٪ کوچک شد، اقتصاد چین به رشد ۹.۱٪ (۲۰۰۹) و ۱۰.۱٪ (۲۰۱۰) دست یافت و موتور اصلی بازسازی اقتصاد جهانی گردید.
  • پیشران رشد کشورهای در حال توسعه: چین در دوره ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۹ به رتبه اول سهم در رشد GDP جهانی تبدیل شد و سهمی بالاتر از ایالات متحده (۴ درصد بیشتر) ایفا کرد. تقاضای انبوه چین برای مواد خام موجب افزایش قیمت‌های جهانی و رشد اقتصادی چشمگیر در کشورهای آفریقایی و آمریکای لاتین شد.

۳. تعیین‌کننده‌های چهارگانه رشد اقتصادی و پتانسیل آتی (Determining Factors & Potential)

در چارچوب تابع تولید (Production Function)، رشد اقتصادی متأثر از چهار عامل بنیادی است:

  1. عوامل تولید (Factors of Production): شامل زمین/منابع طبیعی، نیروی کار و سرمایه. با توجه به ثبات نسبی منابع طبیعی و محدودیت رشد جمعیت، سرمایه متغیرترین و حیاتی‌ترین عامل است. چین سالانه بیش از ۴۰٪ از GDP خود را پس‌انداز و سرمایه‌گذاری کرده است.
  2. ساختار صنعتی (Industrial Structure): تخصیص عوامل تولید به بخش‌های با ارزش افزوده بالاتر بدون افزایش فیزیکی نهاده‌ها موجب رشد می‌شود.
  3. فناوری (Technology): مهم‌ترین تعیین‌کننده کاربردی. پیشرفت فنی با افزایش بهره‌وری، مانع از بروز قانون بازده نزولی سرمایه (Law of Diminishing Marginal Returns) می‌شود. نویسنده با استناد به کتاب «تحول کشاورزی سنتی» نوشته تئودور شولتز (Theodore Schultz) نشان می‌دهد که کشاورزان سنتی منطقی رفتار می‌کنند و علت عدم سرمایه‌گذاری آن‌ها، فقدان فناوری‌های جدیدتر است (مانند عدم توجیه خرید داس دوم در کشاورزی سنتی).
  4. نهادها (Institutions): بستری که میزان نزدیک شدن اقتصاد به مرز امکانات تولید (Production-Possibility Frontier) را تعیین می‌کند.

۴. مکانیسم‌های نوآوری و مزیت عقب‌ماندگی (Advantages of Backwardness)

  • انواع نوآوری: نوآوری شامل نوآوری در محصول (Product Innovation) و نوآوری در فرآیند (Process Innovation) است.
  • مقایسه R&D و عاریه‌گیری فناوری (Technological Borrowing): کشورهای پیشرو (آمریکا، ژاپن، آلمان) تنها گزینه R&D را در اختیار دارند که بسیار پرهزینه و پرریسک است (۹۹٪ تحقیقات به شکست می‌انجامد). در مقابل، کشورهای در حال توسعه می‌توانند با واردات فناوری، مهندسی معکوس و خرید لیسانس، نوآوری را با هزینه‌ای کمتر از ۱٪ هزینه‌های R&D اولیه انجام دهند.
  • سرعت دوبرابر شدن درآمد سرانه: به دلیل استفاده از مزیت عقب‌ماندگی، زمان دوبرابر شدن GDP سرانه از ۵۸ سال در انگلستان (۱۷۸۰-۱۸۳۸) به ۳۴ سال در ژاپن، ۱۱ سال در کره جنوبی و ۱۰ سال در چین (۱۹۷۷-۱۹۸۷) کاهش یافته است.
  • پیش‌بینی رشد آتی: طبق برآوردهای آنگوس مدیسون (Angus Maddison)، وضعیت نسبی درآمد سرانه چین به آمریکا در سال ۲۰۰۸ (۲۱٪) مشابه ژاپن در ۱۹۵۱، تایوان در ۱۹۷۵ و کره جنوبی در ۱۹۷۷ بوده است. از این رو چین پتانسیل حفظ نرخ رشد ۸٪ برای دو دهه دیگر را داراست و تا سال ۲۰۳۰ می‌تواند به بزرگ‌ترین اقتصاد جهان تبدیل شود.

۵. چالش‌ها و آسیب‌های ساختاری اقتصاد چین (Structural Challenges)

  1. شکاف درآمدی و شهری-روستایی: ضریب جینی (Gini Coefficient) از ۰.۳۱ در سال ۱۹۸۱ به ۰.۴۲ در سال ۲۰۰۵ افزایش یافت.
  2. مصرف ناصحیح منابع و تخریب محیط‌زیست: چین در سال ۲۰۰۶ با دارا بودن ۵.۵٪ از GDP جهان، حدود ۹٪ نفت، ۲۳٪ آلومینیوم، ۲۸٪ فولاد، ۳۸٪ زغال‌سنگ و ۴۸٪ سیمان جهان را مصرف کرد.
  3. عدم تعادل‌های خارجی و نوسانات ارزی: مازاد حساب جاری چین در سال ۲۰۰۷ به ۷.۶٪ GDP رسید که واکنش‌های سیاسی بین‌المللی و ادعای تضعیف ساختگی رنمنبی توسط اقتصاددانانی چون پل کروگمن (Paul Krugman) را به همراه داشت.
  4. فساد اداری (Corruption): شکل‌گیری درآمدهای خاکستری و سیاه در عصر پس از اصلاحات که به اعتماد عمومی آسیب می‌زند.
  5. کیفیت سیستم آموزشی: تمرکز بر کمیت به جای کیفیت و عدم تطابق با نیازهای نوآوری فنی.

بخش سوم: چرایی عقب‌ماندگی چین از انقلاب علمی و صنعتی - معمای نیدم (فصل دوم)

۱. دستاوردهای چین در دوران پیشاعصر جدید (Premodern Achievements)

چین پیش از قرن هجدهم میلادی، برای بیش از یک هزاره، یکی از پیشرفته‌ترین و ثروتمندترین اقتصادهای جهان بود. بر اساس پژوهش‌های تاریخی-کمی آنگوس مدیسون (Angus Maddison):

  • اندازه اقتصاد و تقسیم کار: در سال اول میلادی، درآمد سرانه چین هم‌سطح امپراتوری روم بود. با فروپاشی امپراتوری روم به شهر-دولت‌های مجزا، بازارهای اروپا کوچک شدند و طبق قانون آدام اسمیت (Adam Smith)، تقسیم کار (Division of Labor) و بهره‌وری در اروپا کاهش یافت. در مقابل، یکپارچگی سیاسی چین از دودمان هان (Han Dynasty) به بعد، بازار داخلی عظیمی ایجاد کرد که موجب تعمیق تقسیم کار و افزایش بهره‌وری شد.
  • برتری تکنولوژیک: به تعبیر فرانسیس بیکن (Francis Bacon)، سه اختراع بنیادی که اروپا را از قرون وسطی به عصر جدید منتقل کرد عبارت بودند از: باروت (Gunpowder) که قلعه‌های فئودالی را ویران و بازارهای ملی را یکپارچه ساخت؛ قطب‌نما (Magnetic Compass) که کشف قاره آمریکا و ورود محصولات پرمحصول (ذرت و سیب‌زمینی) به اروپا را ممکن کرد؛ و کاغذ و چاپ (Paper & Printing) که هزینه تکثیر دانش را به‌شدت کاهش داد. هر سه اختراع از چین منشأ گرفته بودند.
  • پویایی سیستم بازار: برخلاف اروپا که زمین متعلق به اشراف بود و سیستم سرواژ (Serfdom) مانع جابه‌جایی نیروی کار می‌شد، چین از دوره «بهار و پاییز» (770–476 BC) دارای مالکیت خصوصی زمین، بازار فعال نیروی کار و بازار کالایی بود. داستان فان لی (Fan Li / Tao Zhu Gong) در ۲۵۰۰ سال پیش نشان می‌دهد که چین با مکانیسم‌های عرضه و تقاضا، نوسانات قیمت و بازار معاملات آتی آگاهی کامل داشت.
  • شهرنشینی پررونق: تا پیش از قرن هجدهم، چین دارای ۸ شهر با جمعیت بالای یک میلیون نفر بود (مانند لین‌آآن/هانگژو و بیان‌لیانگ/کایفتنگ). توصیفات مارکوپولو (Marco Polo) و نقاشی‌های تاریخی نشان‌دهنده شهرنشینی بسیار پیشرفته و سطح زندگی بالای شهروندان چینی نسبت به اروپاییان در آن دوران است.

۲. سقوط ناگهانی و طرح «معمای نیدم» (Needham Puzzle)

با وقوع انقلاب صنعتی در نیمه قرن هجدهم در بریتانیا، مسیر دو تمدن همگرا نشد. جوزف نیدم (Joseph Needham)، زیست‌شیمی‌دان و تاریخ‌نگار برجسته دانشگاه کمبریج، با بررسی تاریخ علم و فناوری چین، دو پرسش بنیادی مطرح کرد که به «معمای نیدم» معروف شد:

  1. چرا چین پیش از قرن پانزدهم میلادی در حوزه علم و فناوری بسیار پیشرفته‌تر از سایر تمدن‌های جهان بود؟
  2. چرا با وجود این پیشینه درخشان، انقلاب علمی و انقلاب صنعتی در چین رخ نداد و این کشور از غرب عقب ماند؟

۳. نقد و ابطال فرضیه‌های متعارف در پاسخ به معمای نیدم

نویسنده با تحلیل منطقی، فرضیه‌های موجود در ادبیات اقتصادی و تاریخی را نقد و ابطال می‌کند:

  • جبرگرایی فرهنگی (Cultural Determinism): این فرضیه، محافظه‌کاری آیین کنفوسیوس (Confucianism) را عامل عدم پیشرفت می‌داند. نقد: این فرضیه نمی‌تواند توضیح دهد چرا چین تحت سلطه همین فرهنگ کنفوسیوسی، برای بیش از ۱۰۰۰ سال پیشتاز فناوری جهان بود.
  • رقابت ملی (National Competition): این ادعا که تکثر و رقابت کشورهای کوچک اروپایی موجب نوآوری شد، در حالی که چین کشوری یکپارچه و فاقد رقابت بود. نقد: چین در دوران اوج و پیشتازی تکنولوژیک خود نیز کشوری یکپارچه و متحد بود.
  • حق اختراع (Patent Protection): اعطای حق ثبت اختراع در بریتانیا از قرن پانزدهم. نقد: در قرن پانزدهم سیستم‌های ثبت اختراع بسیار ناکارآمد و پرهزینه بودند و اکثر نوآوران به دلیل حفظ محرمانگی از ثبت آن خودداری می‌کردند؛ بنابراین پpatent نمی‌تواند عامل تعیین‌کننده انقلاب علمی باشد.
  • تله تعادل سطح بالا (High-Level Equilibrium Trap): نظریه مارک الوین (Mark Elvin) مبنی بر اینکه رشد جمعیت در چین نسبت زمین به نیروی کار را کاهش داد و نیروی کار ارزان، نیاز به فناوری‌های صرفه‌جویی‌کننده در نیروی کار (Labor-saving Technology) را از بین برد. نقد: این استدلال دچار دور منطقی (Circular Reasoning) است. علاوه بر این، تقاضا برای ماشین‌آلات تابع قیمت نسبی ماشین‌آلات به نیروی کار است؛ اگر سرعت افت هزینه فناوری بالا باشد، جایگزینی ماشین به جای نیروی کار حتی با وجود نیروی کار ارزان نیز توجیه اقتصادی می‌یابد.

۴. نظریه جدید جاستین یی‌فو لین: تغییر پارادایم نوآوری

برای حل معمای نیدم، باید ماهیت اختراع و نوآوری در دو عصر پیشامدرن و مدرن تفکیک شود:

  1. نوآوری مبتنی بر تجربه (Experience-Based Innovation): در عصر پیشامدرن، اختراعات حاصل آزمون و خطای تصادفی کشاورزان و صنعتگران در حین فرایند تولید بود. در این الگو، احتمال دستیابی به یک اختراع جدید با اندازه جمعیت رابطه مستقیم داشت. جمعیت بیشتر به معنای تعداد بیشتر کشاورزان/صنعتگران و در نتیجه تعداد بیشتر آزمون و خطا بود. چین به دلیل زمین‌های حاصلخیز و جمعیت فراوان، به‌طور طبیعی دارای حجم آزمون و خطای بیشتری بود و لذا پیشتازی تکنولوژیک داشت.

  2. نوآوری مبتنی بر آزمایش‌های کنترل‌شده (Experiment-Based Innovation): با وقوع انقلاب علمی (Scientific Revolution) در قرن پانزدهم و شانزدهم در اروپا، پارادایم نوآوری تغییر کرد. آزمایش‌های کنترل‌شده دانشمندان در آزمایشگاه‌ها (مبتنی بر مدل‌های ریاضی و شواهد تجربی) جایگزین تجربه تصادفی در حین تولید شد. یک دانشمند در آزمایشگاه می‌تواند طی چند ماه، به اندازه هزاران کشاورز در طول عمرشان آزمون و خطا انجام دهد. در این پارادایم جدید، اندازه جمعیت دیگر عامل تعیین‌کننده نیست.

  3. انتقال منحنی توزیع فناوری (Technology Distribution Curve): با شکل‌گیری علوم بنیادی (Basic Science)، دانش بشری از قوانین طبیعت افزایش یافت و این امر موجب حرکت منحنی توزیع فناوری به سمت راست و افزایش سطح زیر منحنی احتمال اختراع (Invention Probability Curve) شد. اروپایی‌ها هرگاه در فرایند نوآوری با بن‌بست مواجه می‌شدند، با سرمایه‌گذاری در علوم پایه، مرزهای دانش را گسترش داده و بن‌بست را می‌شکستند.


۵. علت عدم وقوع انقلاب علمی در چین: سیستم آزمون‌های دیوان‌سالاری (Civil Service Examination)

پرسش نهایی این است: چرا چین نتوانست از الگوی نوآوری تجربی به الگوی نوآوری آزمایشگاهی/علمی گذار کند؟

  • کسب مهارت‌های ریاضی و تجربی (Acquired Human Capital): کنجکاوی در میان انسان‌ها متغیری با توزیع نرمال است و چین به دلیل جمعیت زیاد، دارای استعدادهای ذاتی فراوانی بود. اما توانایی به‌کارگیری ریاضیات و طراحی آزمایش‌های کنترل‌شده، مهارت‌هایی اکتسابی هستند که نیازمند سرمایه‌گذاری در سرمایه انسانی (Human Capital) هستند.
  • انگیزه‌های نرخ بازگشت (Incentive Structure): در چین از دودمان سونگ (Song Dynasty)، سیستم آزمون‌های استخدامی امپراتوری (که‌جو - Keju) مستقر شد. قبول شدن در این آزمون‌ها ورود به طبقه دیوان‌سالاران (Bureaucrats)، کسب ثروت، قدرت و پرستیژ اجتماعی بالا را تضمین می‌کرد.
  • محتوای آزمون‌ها: منابع اصلی این آزمون‌ها «چهار کتاب و پنج کلاسیک کنفوسیوس» (Four Books and Five Classics) با بیش از ۴۰۰ هزار واژه بود. حفظ و تسلط بر این متون، نگارش اشعار و مقالات هشت‌بخشی نیازمند بیش از یک دهه مطالعه شبانه‌روزی (اصطلاحاً «ده سال عرق ریختن») بود.
  • سرکوب انگیزه‌های علمی: ریاضیات که زمانی در آزمون‌های اولیه وجود داشت، توسط امپراتوران به دلیل عدم کاربرد مستقیم در حکمرانی حذف شد. در نتیجه، باهوش‌ترین و کنجکاوترین استعدادهای چین تمام انرژی خود را صرف حفظ متون کلاسیک کنفوسیوسی می‌کردند و هیچ انگیزه اقتصادی یا اجتماعی برای یادگیری ریاضیات و انجام آزمایش‌های تجربی نداشتند.
  • نتیجه‌گیری ساختاری: سیستم آزمون‌های دیوان‌سالاری اگرچه برای حفظ یکپارچگی کشوری به این وسعت و کاهش هزینه‌های حکمرانی فوق‌العاده عمل کرد (تله نهادی / Institutional Trap)، اما ساختار انگیزشی آن به‌گونه‌ای بود که مانع از شکل‌گیری سرمایه انسانی لازم برای انقلاب علمی شد. با فقدان انقلاب علمی، انقلاب صنعتی نیز در چین رخ نداد و این کشور در دام تکنولوژیک گرفتار گردید.

بخش چهارم: تحقیر بزرگ، انقلاب سوسیالیستی و استراتژی عقب‌ماندگی صنعتی (فصل سوم و چهارم)

۱. سیر تاریخی تحقیر و مراحل سه‌گانه جستجوی راه‌حل توسط نخبگان

با وقوع انقلاب صنعتی در غرب و عقب‌ماندگی تکنولوژیک چین، این کشور در جنگ افیون (Opium War - 1840) شکست خورد و دوره «تحقیر ملی» آغاز شد. در سال ۱۸۲۰، درآمد سرانه چین معادل ۵۲۳ واحد پول بین‌المللی بود (در مقایسه با ۱,۷۵۶ بریتانیا)، اما تا سال ۱۹۵۰ این رقم به ۶۱۴ رسید که تنها یک‌پانزدهم ایالات متحده و یک‌دهم بریتانیا بود.

بر اساس نظریه جامعه‌شناختی برانیسلاو مالینوسکی (Bronislaw Malinowski)، فرهنگ از سه مولفه یکپارچه تشکیل شده است: دست‌سازه‌ها و فناوری‌ها (Artifacts & Technology)، سازمان‌های اجتماعی (Social Organizations) و ارزش‌ها و ایده‌ها (Ideas & Values). نخبگان چین طی سه مرحله دست به اصلاحات زدند:

  1. سطح دست‌سازه‌ها و فناوری (جنبش نوسازی غربی / Westernization Movement): با شعار «دانش چینی برای اصول بنیادی، دانش غربی برای کاربرد عملی»، نخبگان معتقد بودند با حفظ نظام سیاسی و ارزش‌های کنفوسیوسی و صرفاً خرید تسلیحات و کشتی‌های جنگی غربی می‌توان چین را قدرتمند کرد. شکست سخت چین از ژاپن در جنگ ۱۸۹۴ (با وجود برتری تسلیحاتی ظاهری چین) ثابت کرد که فناوری بدون اصلاح سازمان‌های اجتماعی کارساز نیست.
  2. سطح سازمان‌های اجتماعی (جنبش اصلاحات ۱۸۹۸): نخبگان به رهبری مشروطه‌خواهان دریافتند که باید نظام آزمون‌های دیوان‌سالاری را لغو و حکومت مشروطه سلطنتی برپا کنند، اما این جنبش توسط محافظه‌کاران دربار سرکوب شد.
  3. سطح ارزش‌ها و ایده‌ها (جنبش چهارم مه ۱۹۱۹): روشنفکران با طرح شعار «دموکراسی و علم» (Democracy and Science) دریافتند که بدون تغییر بنیادی در ایده، ارزش‌ها و فرهنگ جامعه، نهادها و فناوری‌های مدرن کارکرد واقعی نخواهند داشت.

۲. ظهور اندیشه سوسیالیستی و ابداع استراتژی بومی مائو

پس از جنبش چهارم مه، روشنفکران چین به دو گروه غربی‌گرا و سوسیالیست تقسیم شدند. پذیرش سریع سوسیالیسم و مارکسیسم در چین ناشی از چهار عامل بود:

  • هراس از غرب (West-phobia): نفرت تاریخی از تجاوزات نظامی قدرت‌های سرمایه‌داری غربی.
  • مشاهده مفاسد اولیه سرمایه‌داری: شکاف طبقاتی شدید، فقر کارگران شهری و وقوع رکود بزرگ (Great Depression) در دهه ۱۹۳۰.
  • اقدام دوستانه شوروی: لغو یک‌جانبه معاهدات نابرابر عصر تزار با چین توسط دولت تازه تأسیس سوسیالیستی.
  • الگوی موفق صنعتی‌شدن شوروی: جهش سریع شوروی از یک اقتصاد عقب‌مانده به یک قدرت صنعتی و نظامی طی یک دهه زیر نظر استالین.

شکست الگوی لنینیستی و ابداع استراتژی مائو: حزب کمونیست چین (CPC) در ابتدا از الگوی لنینیستی (سازماندهی کارگران شهری برای قیام) پیروی کرد، اما تمام قیام‌های شهری شکست خوردند. علت بنیادی آن بود که صنایع بزرگ چین در منطقه امتیازات تجاری خارجی (Foreign Concessions) متمرکز بودند و سرکوب قیام‌ها توسط نیروهای خارجی صورت می‌گرفت بدون آنکه نارضایتی عمومی متوجه دولت مرکزی شود.

مائو زدنگ (Mao Zedong) با درک واقعیات جامعه چین، استراتژی «محاصره شهرها از طریق روستاها» (Encircling the Cities from the Rural Areas) و «اتحاد اکثریت بر ضد اقلیت» را ابداع کرد. در روستاها، ۳٪ اربابان حدود ۲۶٪ زمین‌های زراعی را در اختیار داشتند، در حالی که ۶۸٪ دهقانان فقیر تنها مالک ۲۲٪ زمین بودند. مائو با اجرای اصلاحات ارضی و اعلام سیاست‌های «جامعه جدید دموکراتیک» (New Democracy Policies) حمایت کل جمعیت روستایی را جلب کرد و در سال ۱۹۴۹ به پیروزی رسید.


۳. اتخاذ استراتژی اولویت‌دهی به صنایع سنگین و تضاد آن با ساختار عوامل تولید

پس از تاسیس جمهوری خلق چین در سال ۱۹۴۹، رهبران چین استراتژی اولویت‌دهی به توسعه صنایع سنگین (Priority of Heavy Industry) را برگزیدند. نظریه وابستگی (Dependency Theory) و استراتژی جایگزینی واردات (Import Substitution) نیز در آن دوران کشورهای در حال توسعه را به سمت ساخت صنایع سنگین سوق می‌داد.

اما تضاد بنیادی میان ویژگی‌های صنایع سنگین و ساختار اقتصاد کشاورزی چین وجود داشت:

  • ویژگی‌های صنایع سنگین: دوره ساخت بسیار طولانی (۵ تا ۱۰ سال)، نیازمندی به واردات ماشین‌آلات و تجهیزات گران‌قیمت غربی، و نیاز به سرمایه‌گذاری اولیه فوق‌العاده سنگین.
  • ویژگی‌های اقتصاد کشاورزی عقب‌مانده: مازاد اقتصادی اندک و پراکنده، کمبود شدید سرمایه و در نتیجه نرخ بهره بسیار بالا (۲ تا ۳ درصد ماهانه در بازار آزاد)، و ذخایر ارزی بسیار محدود که موجب گرانی شدید نرخ ارز می‌شد.

یک اقتصاد کشاورزی کم‌سرمایه به‌هیچ‌وجه نمی‌توانست نرخ‌های بهره مرکب ۳۰ درصدی سالانه را برای پروژه‌های ۱۰ ساله صنعت سنگین تحمل کند یا هزینه‌های گزاف ارز را برای واردات ماشین‌آلات بپردازد.


۴. نهادینه‌شدن «تثلیث سیستم اقتصادی سنتی» (Trinity of the Traditional Economic System)

برای اجرای استراتژی اولویت‌دهی به صنایع سنگین که کاملاً مغایر با مزیت نسبی (Comparative Advantage-Defying / CAD Strategy) چین بود، بازار آزاد قادر به تخصیص منابع نبود. دولت مجبور شد «نظام سه‌گانه سنتی» را ایجاد کند:

  1. محیط سیاست‌گذاری کلان سرکوب‌شده (Distorted Macro-Policy Environment):
    • سرکوب نرخ بهره: کاهش دستوری نرخ بهره به نزدیک صفر برای ارزان کردن وام‌های صنایع سنگین.
    • گران‌نمایی ارز ملی (Undervaluation of Foreign Exchange): تثبیت دستوری نرخ ارز در سطحی بسیار پایین برای ارزان کردن واردات ماشین‌آلات سنگین.
    • سرکوب قیمت نهاده‌ها و دستمزدها: سرکوب قیمت مواد خام، انرژی و دستمزد کارگران برای سودآور نشان دادن صنایع سنگین. برای جبران دستمزدهای پایین، قیمت غلات، مسکن، درمان و خدمات شهری نیز به‌صورت دستوری سرکوب شد.
  2. تخصیص متمرکز و برنامه‌ریزی‌شده منابع (Centralized Resource Allocation): کاهش دستوری نرخ بهره و نرخ ارز موجب جهش شدید تقاضا و کمبود حاد سرمایه، ارز و مواد خام شد. دولت برای جلوگیری از ورود این منابع به صنایع سبک (که سودآورتر بودند)، مکانیسم بازار را کاملاً حذف کرد و تخصیص فیزیکی منابع را بر اساس برنامه‌ریزی متمرکز دولتی (برنامه‌های پنج‌ساله) عهده‌دار شد.
  3. نهادهای مدیریت خرد و ملی‌سازی (Micro-Management Institutions): کلیه بنگاه‌های خصوصی ملی‌سازی شدند تا مازاد مالی آن‌ها مستقیماً توسط دولت ضبط شود. اختیارات مدیران بنگاه‌های دولتی (SOEs) در تعیین دستمزد، استخدام، میزان تولید و فروش به صفر رسید تا از اختلاس یا انحراف منابع سرکوب‌شده جلوگیری شود.

۵. بازتاب استراتژی صنعتی در نهادهای روستایی

تضمین نهاده‌های ارزان برای صنایع سنگین شهری، شکل‌گیری ۴ نهاد اصلی در روستاهای چین را تحمیل کرد:

  1. انحصار دولتی در خرید و فروش محصولات کشاورزی (۱۹۵۳): دولت برای تغذیه کارگران شهری با قیمت ارزان و تامین مواد خام صنایع سبک، خرید و فروش بخش خصوصی را ممنوع کرد و نظام سهمیه‌بندی اجباری خرید غلات و پنبه با قیمت بسیار پایین را مستقر ساخت.
  2. شکل‌گیری حرکت تعاونی‌ها و اشتراکی‌کردن (Agricultural Collectivization):
    • تیم‌های کمک متقابل (۱۹۵۳): همکاری داوطلبانه چند خانوار در فصل کشت.
    • تعاونی‌های اولیه (۱۹۵۴): ادغام زمین ۲۰ تا ۳۰ خانوار و توزیع محصول بر اساس زمین و کار.
    • تعاونی‌های پیشرفته (۱۹۵۶): ادغام ۱۵۰ تا ۲۰۰ خانوار و توزیع صرفاً بر پایه کار.
    • کومون‌های مردمی (۱۹۵۸): ادغام ۵,۰۰۰ خانوار (۱۰,۰۰۰ کشاورز) در یک واحد تولیدی، لغو مالکیت خصوصی و توزیع محصول بر اساس نیاز (غذاخوری‌های رایگان عمومی).
  3. خودکفایی منطقه‌ای در غلات: اجبار تمام استان‌ها به کشت غلات برای مصرف خود، که موجب نابودی تقسیم کار منطقه‌ای و مزیت نسبی استان‌ها (مانند کشت پنبه در هنان یا گیاهان دارویی در غرب) شد.
  4. سیستم ثبتی شهری-روستایی (Hukou): ممنوعیت مطلق مهاجرت روستاییان به شهرها. از آنجا که صنعت سنگین سرمایه‌بر بود و توان ایجاد شغل برای جمعیت شهری را نداشت، دولت برای جلوگیری از بیکاری شهری و فشار بر سوبسیدهای شهری، نیروی کار روستایی را در روستاها محبوس کرد.

۶. بحران کشاورزی (۱۹۵۹–۱۹۶۱) و رد فرضیه‌های متعارف توسط جاستین یی‌فو لین

در سال‌های ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۱، تولید غلات چین بیش از ۳۰٪ سقوط کرد و قحطی بزرگ منجر به مرگ غیرطبیعی حدود ۳۰ میلیون نفر شد. جاستین یی‌فو لین سه فرضیه متعارف را رد می‌کند:

  • رد فرضیه شرایط جوی بد: بلایای طبیعی منطقه‌ای هستند و نمی‌توانند موجب افت سراسری و ۳ ساله تولید شوند.
  • رد فرضیه سوءمدیریت و غذاخوری‌های رایگان: غذاخوری‌های رایگان در سال ۱۹۵۹ تعطیل شدند و روش‌های غلط کشت اصلاح گردید، اما بهره‌وری بازنگشت.
  • رد فرضیه مقیاس بزرگ کومون‌ها: در سال ۱۹۶۲ کومون‌ها به واحدهای کوچک ۲۰ تا ۳۰ خانواری (تیم‌های تولید) تقسیم شدند، اما بهره‌وری کل عوامل (TFP) باز هم بهبود نیافت.

نظریه جدید لین (حذف حق خروج / Removing the Right to Exit): در تعاونی‌های کشاورزی اولیه، به دلیل هزینه بسیار بالای نظارت بر کیفیت کار کشاورزان، توزیع درآمد ناچاراً به سمت مساوات‌طلبی تمایل می‌یافت که انگیزه فری‌لودی (Freeloaders / مفت‌سواری) را ایجاد می‌کرد. تا پیش از سال ۱۹۵۸، طبق قانون «آزادی ورود و خروج»، اگر افراد سخت‌کوش متوجه مفت‌سواری دیگران می‌شدند، تعاونی را ترک می‌کردند. این تهدید خروج، مفت‌سواران را مجبور به خودانضباطی می‌کرد.

اما در سال ۱۹۵۸، دولت حق خروج از کومون‌ها را ممنوع و جرم‌انگاری کرد. با حذف حق خروج، بازی تجربی به یک بازی بدون تهدید تبدیل شد: افراد سخت‌کوش انگیزه خود را از دست دادند، رفتار مفت‌سوارانه همه‌گیر شد و ورودی واقعی نیروی کار به‌شدت سقوط کرد. شاخص بهره‌وری کل عوامل (TFP) کشاورزی چین تا سال ۱۹۸۴ (زمان انحلال نظام دسته‌جمعی و اجرای سیستم مسئولیت خانوار) به سطح سال ۱۹۵۲ بازنگشت.


۷. ارزیابی کلی اقتصاد چین در دوران پیش از اصلاحات (پیش از ۱۹۷۸)

  • دستاوردهای استراتژی CAD: ساخت یک سیستم صنعتی و دفاعی جامع، دستیابی به بمب اتمی، بمب هیدروژنی و پرتاب ماهواره، و رشد میانگین سالانه ۶٪ در بخش صنعت طی دو دهه.
  • هزینه‌های ساختاری سنگین:
    • ساختار ناهماهنگ اشتغال: با وجود سهم بالای صنعت در درآمد ملی، ۷۳٪ نیروی کار همچنان در بخش کشاورزی کم‌بازده محبوس بودند.
    • شهرنشینی بسیار پایین: به دلیل سرمایه‌بر بودن صنایع سنگین و سیستم هوکو (Hukou).
    • اتلاف شدید سرمایه: نسبت بالای سرمایه در گردش (Working Capital Ratio) به میزان ۳۲.۷٪ (در مقایسه با ۷٪ کره جنوبی) به دلیل انباشت کالاهای بی‌کیفیت یا نامتناسب در انبارها.
    • درجاو زدن سطح زندگی: از سال ۱۹۵۲ تا ۱۹۷۸، با وجود رشد ۴۰۰ درصدی درآمد ملی، مصرف سرانه کل تنها ۷۷٪ و مصرف سرانه روستاییان تنها ۵۷٪ افزایش یافت. رشد مصرف سرانه شهری نیز صرفاً ناشی از افزایش تعداد شاغلان در هر خانوار (اشتغال زنان) بود، نه افزایش دستمزد واقعی.

در نهایت، چین در انتهای دهه ۱۹۷۸ با وجود جهش‌های نظامی، از نظر سطح زندگی و درآمد سرانه به‌شدت از «چهار ببر آسیایی» (تایوان، کره جنوبی، هنگ‌کنگ و سنگاپور) عقب ماند.


بخش پنجم: قابلیت زیست بنگاه‌ها، ساختار عوامل و استراتژی پیروی از مزیت نسبی (فصل‌های ۵ و ۶)

۱. نظریه قابلیت زیست بنگاه (Enterprise Viability)

یکی از دستاوردهای نظری بنیادی جاستین یی‌فو لین (Justin Yifu Lin)، ورود مفهوم «قابلیت زیست بنگاه» به ادبیات اقتصاد توسعه و اقتصاد گذار است:

  • تعریف دقیق قابلیت زیست (Viability): یک بنگاه زمانی «قابل زیست» یا «زیست‌پذیر» تلقی می‌شود که در یک بازار آزاد، باز و کاملاً رقابتی، با فرض وجود مدیریت متعارف و استاندارد، بتواند بدون دریافت هیچ‌گونه حمایت، یارانه یا حمایت تعرفه‌ای از سوی دولت، سود نرمال و قابل قبول بازار را کسب کند.
  • علت بنیادی عدم قابلیت زیست: بر خلاف دیدگاه متعارف نئوکلاسیک که ناکارآمدی بنگاه‌های دولتی را صرفاً به ساختار مالکیت، مشکلات نمایندگی (Principal-Agent Problem) یا سوءمدیریت نسبت می‌دهد، لین نشان می‌دهد که علت اصلی عدم زیست‌پذیری، عدم تطابق میان انتخاب صنعت/محصول/فناوری بنگاه با ساختار فراوانی عوامل تولید (Factor Endowment Structure) آن اقتصاد است.
  • مفهوم خط هم‌هزینه (Isocost Line): ساختار فراوانی عوامل در هر اقتصاد (نسبت کمیابی سرمایه به نیروی کار) تعیین‌کننده قیمت‌های نسبی عوامل تولید و در نتیجه شیب خط هم‌هزینه است:
    • در یک کشور در حال توسعه، سرمایه کمیاب و گران و نیروی کار فراوان و ارزان است. بنابراین، خط هم‌هزینه به‌گونه‌ای است که فناوری‌ها و صنایع کاربر (Labor-intensive) کمترین هزینه تولید و بالاترین سودآوری را ایجاد می‌کنند.
    • اگر دولت بنگاه‌ها را مجبور کند که تکنولوژی‌های بسیار سرمایه‌بر (Capital-intensive) مشابه کشورهای توسعه‌یافته را اتخاذ کنند، بنگاه روی خط هم‌هزینه غیربهینه قرار می‌گیرد و دچار «عدم زیست‌پذیری ساختاری» می‌شود؛ در چنین شرایطی، حتی با سپردن مدیریت به مجرب‌ترین مدیران جهان نیز بنگاه زیان‌ده خواهد بود.

۲. بازتفسیر «معجزه شرق آسیا» و ابطال نظریه‌های رقیب

اقتصاددانان برجسته برای تبیین رشد حیرت‌انگیز ژاپن و «چهار ببر آسیایی» (تایوان، کره جنوبی، هنگ‌کنگ و سنگاپور) فرضیه‌های گوناگونی مطرح کرده بودند که نویسنده آن‌ها را به نقد می‌کشد:

  1. فرضیه جبرگرایی فرهنگی (Confucianism / Cultural Determinism): ادعای نقش فرهنگ کنفوسیوسی در انضباط و پس‌انداز. نقد: چین خود مهد آیین کنفوسیوس بود اما تا قبل از ۱۹۷۸ فقیر ماند؛ همچنین در جنبش چهارم مه ۱۹۱۹، همین فرهنگ کنفوسیوسی عامل عقب‌ماندگی تلقی می‌شد.
  2. فرضیه ساختار فئودالی مشابه اروپا در ژاپن: ادعای اینکه ساختار غیرمتمرکز دوره میجی مشابه فئودالیسم اروپا بازار ملی ایجاد کرد. نقد: چهار ببر آسیایی فاقد پیشینه فئودالی متکثر مشابه ژاپن بودند اما به همان سطح از رشد دست یافتند.
  3. فرضیه منافع جنگ سرد (Cold War Benefits): ادعای اینکه کمک‌های مالی و درهای باز بازار آمریکا عامل رشد بود. نقد: کمک‌های مشابهی به کشورهایی نظیر فیلیپین و پاکستان ارائه شد اما هرگز منجر به معجزه اقتصادی نگردید.
  4. فرضیه بازار آزاد محض (Getting Prices Right): ادعای نهادهای بین‌المللی (بانک جهانی و IMF) مبنی بر آزادسازی کامل بازارها. نقد: دولت‌های شرق آسیا (مانند وزارت تجارت و صنعت ژاپن - MITI یا دولت کره جنوبی) مداخلات فعال صنعتی، نرخ‌های بهره ترجیحی و حمایت‌های هدایت‌شده داشتند و صرفاً ناظر بازار آزاد نبودند.
  5. فرضیه مداخلات قیمتی (Getting Prices Wrong): ادعای برخی روشنفکران (نظیر آلیس آمسدن) مبنی بر اینکه تحریف دستوری قیمت‌ها عامل رشد بود. نقد: کشورهای آمریکای لاتین و بلوک شرق نیز قیمت‌ها را به‌شدت تحریف کردند اما دچار فروپاشی و بحران دیون شدند.

تفسیر واقعی جاستین یی‌فو لین: علت اصلی موفقیت شرق آسیا این بود که استراتژی توسعه آن‌ها به‌طور عینی مبتنی بر «پیروی از مزیت نسبی» (Comparative Advantage-Following / CAF Strategy) بود. آن‌ها توسعه را از صنایع کاربر و متناسب با ساختار عوامل خود آغاز کردند، مازاد اقتصادی عظیمی آفریدند و با انباشت سریع سرمایه، گام به گام و به‌صورت ارگانیک به سمت صنایع سرمایه‌برتر حرکت کردند.


۳. تحلیل ساختاری «بار سیاست‌گذاری» (Policy Burden) و بودجه نرم (Soft Budget Constraint)

وقتی دولتی استراتژی مغایر با مزیت نسبی (CAD) را اجرا می‌کند و بنگاه‌های غیرقابل‌زیست ایجاد می‌نماید، ناچار است برای حفظ آن‌ها دو نوع «بار سیاست‌گذاری» را متحمل شود:

  • بار استراتژیک (Strategic Burden): اجبار بنگاه به فعالیت در صنایع بسیار سرمایه‌بر یا تکنولوژی‌های فراتر از سطح توسعه کشور.
  • بار اجتماعی (Social Burden): اجبار بنگاه به استخدام نیروی کار مازاد برای جلوگیری از بیکاری شهری، یا پرداخت مستقیم هزینه‌های رفاهی، مسکن و بازنشستگی پرسنل.

مکانیسم شکل‌گیری بودجه نرم (Soft Budget Constraint): به دلیل وجود بار سیاست‌گذاری و وجود عدم تقارن اطلاعاتی (Asymmetric Information) میان دولت و مدیران بنگاه، مدیران به‌راحتی تمام زیان‌های ناشی از سوءمدیریت، اختلاس یا بی‌کفایتی خود را پشت «بار سیاست‌گذاری» پنهان می‌کنند. دولت توان کارشناسی برای تفکیک زیان ناشی از سیاست از زیان ناشی از سوءمدیریت را ندارد؛ در نتیجه مجبور می‌شود تمام زیان‌های بنگاه را از طریق سوبسید، وام‌های بانکی ترجیحی یا بخشودگی مالیاتی پوشش دهد. این امر موجب پدید آمدن «بودجه نرم» می‌شود که انگیزه بهبود بهره‌وری را در مدیران نابود کرده و رانت‌جویی (Rent-seeking) و فساد اداری را رادیکالیزه می‌کند.


۴. مقایسه تحلیلی استراتژی CAD و استراتژی CAF

ابعاد مقایسهاستراتژی مغایر با مزیت نسبی (CAD)استراتژی پیروی از مزیت نسبی (CAF)
هدف اصلیارتقای دستوری ساختار صنعتی و فناوریارتقای ساختار فراوانی عوامل تولید (انباشت سرمایه)
قابلیت زیست بنگاهبنگاه‌ها غیرقابل زیست (Non-viable) هستند.بنگاه‌ها خودبه‌خود قابل زیست (Viable) هستند.
مکانیسم تخصیص منابعسرکوب قیمت‌ها و تخصیص متمرکز دیوان‌سالارانهسیستم قیمت‌های بازار آزاد و رقابت کامل
میزان مازاد اقتصادیحداقل (به دلیل اتلاف شدید منابع و ناکارآمدی)حداکثر (به دلیل تولید با کمترین هزینه ممکن)
پوشش زیان و حمایتیارانه‌های دائمی، انحصارات دولتی و بودجه نرممشوق‌های موقت و محدود برای پیامدهای بیرونی
تأثیر بر توزیع درآمدتشدید نابرابری (انتقال ثروت از فقرا به مالکان صنایع)بهبود توزیع درآمد (افزایش تقاضا و دستمزد نیروی کار)
پیامد بلندمدتبحران بدهی، تورم، اتلاف سرمایه و رکودرشد سریع، پایدار و ارتقای ارگانیک صنعتی

۵. نقش‌های سه‌گانه دولت در استراتژی پیروی از مزیت نسبی (CAF)

برخلاف نظریه نئوکلاسیک خام که وظیفه دولت را صرفاً به «دولت حداقل» (کاهش وظایف به امنیت و پاسداری از مالکیت) تقلیل می‌دهد، لین تاکید می‌کند که در کشورهای در حال توسعه، حتی در استراتژی CAF نیز بازار به تنهایی کافی نیست و دولت باید ۳ نقش کلیدی ایفا کند:

  1. جمع‌آوری و انتشار اطلاعات (Information Collection & Dissemination): تحقیق درباره اینکه کدام صنایع و محصولات در بازار جهانی با ساختار عوامل فعلی کشور همخوانی دارند، نیازمند صرف هزینه سنگین است. اطلاعات یک «کالای عمومی» (Public Good) است. اگر دولت این اطلاعات را جمع‌آوری و به‌صورت سیاست‌های صنعتی ارشادی در اختیار بخش خصوصی قرار دهد، از دوباره‌کاری و اتلاف سرمایه بخش خصوصی جلوگیری می‌شود.
  2. هماهنگی سرمایه‌گذاری‌ها (Coordination): ارتقای یک صنعت به سطح بالاتر، نیازمند زیرساخت‌های هم‌زمان است (مانند تامین برق، راه‌آهن، خطوط مخابراتی، بنادر و آموزش نیروی کار متخصص). یک بنگاه به‌تنهایی نمی‌تواند این زیرساخت‌ها را ایجاد کند. دولت باید سرمایه‌گذاری بخش خصوصی و تامین زیرساخت‌های عمومی را هماهنگ سازد.
  3. جبران پیامدهای بیرونی مثبت (Compensation for Externalities): نخستین بنگاه‌هایی که وارد یک صنعت جدید بر پایه مزیت نسبی می‌شوند (اصطلاحاً «نخستین خرچنگ‌خورها» / First Movers)، متحمل ریسک و هزینه‌های آزمون و خطا می‌شوند. اگر شکست بخورند، تمام هزینه بر دوش خودشان است؛ اما اگر موفق شوند، سایر سرمایه‌گذاران بلافاصله ورود کرده و سود آن‌ها را رقیق می‌کنند. دولت باید از طریق تخفیف‌های مالیاتی یا اعتبارات ترجیحی موقت، این «پیامد بیرونی مثبت» را برای پیشگامان جبران کند.

۶. ابطال نقد پل کروگمن به معجزه شرق آسیا

در سال ۱۹۹۴، پل کروگمن (Paul Krugman) در مقاله جنجالی «افسانه معجزه آسیا» ادعا کرد که رشد شرق آسیا پایدار نیست، زیرا این رشد صرفاً ناشی از افزایش نهاده‌ها (سرمایه و نیروی کار) بوده و بهره‌وری کل عوامل (TFP) در آن نزدیک به صفر است (مشابه شوروی).

پاسخ و ابطال جاستین یی‌فو لین:

  • ماهیت عاریه‌گیری فناوری: کشورهای توسعه‌یافته برای نوآوری نیازمند R&D پرهزینه هستند که در حسابداری اقتصادی به عنوان باقی‌مانده (Residual یا TFP) ثبت می‌شود. اما کشورهای در حال توسعه با اتخاذ استراتژی CAF، فناوری‌های ثبت‌شده و آزموده شده را در قالب واردات کالاهای سرمایه‌ای (ماشین‌آلات) خریداری می‌کنند.
  • خطای حسابداری TFP: هزینه فناوری‌های عاریه‌گرفته‌شده مستقیماً در قیمت فاکتور خریده‌شده (سرمایه) درج می‌شود؛ در نتیجه در معادلات آماری، این پیشرفت فنی به عنوان «رشد سرمایه» ثبت می‌گردد نه TFP. این امر به هیچ وجه به معنای عدم پیشرفت فنی نیست، بلکه نشان‌دهنده استفاده هوشمندانه از «مزیت عقب‌ماندگی» با هزینه‌ای بسیار کمتر است. نرخ بازده سرمایه در شرق آسیا برای ۴ دهه بالای ۴۰٪ باقی ماند؛ امری که بدون پیشرفت واقعی تکنولوژیک مطلقاً غیرممکن بود.

بخش ششم: اصلاحات کشاورزی، بنگاه‌های روستایی و گذار دوگانه به اقتصاد بازار (فصل‌های ۷ و ۸)

۱. تحول بخش کشاورزی و پیدایش سیستم مسئولیت خانوار (Household Responsibility System - HRS)

اصلاحات اقتصادی چین بر خلاف پیش‌بینی‌ها و برنامه‌ریزی‌های قبلی مسئولان ارشد حزب، نه از بخش صنعت شهری، بلکه از دورافتاده‌ترین روستاهای چین آغاز شد.

  • ناکارآمدی نهادی کومون‌ها: تا پیش از سال ۱۹۷۸، کشاورزی چین تحت انحصار کومون‌های مردمی بود. همان‌طور که در بخش‌های قبل تحلیل شد، به دلیل هزینه فوق‌العاده بالای نظارت بر کیفیت کار کشاورزی و حذف «حق خروج»، انگیزه نیروی کار به‌شدت افت کرده بود و تولید غلات درجا می‌زد.
  • ابتکار عمل فنگ‌یانگ (Fengyang Innovation - 1978): در زمستان سال ۱۹۷۸، ۱۸ کشاورز در روستای شیائوگانگ (Xiaogang) از توابع شهرستان فنگ‌یانگ در استان آن‌هوئی (Anhui) که با خطر مرگ ناشی از قحطی روبرو بودند، پنهانی پیمانی امضا کردند. آن‌ها زمین‌های تعاونی را میان خانوارهای خود تقسیم کردند و متعهد شدند که سهمیه خروجی اجباری دولت را تحویل دهند، اما بقیه محصول را برای خود نگه دارند.
  • منطق کارکرد سیستم مسئولیت خانوار (HRS):
    • مالکیت زمین همچنان در اختیار دولت/جمع باقی ماند، اما حق استفاده، مدیریت و بهره‌برداری (Usufruct Rights) برای دوره‌های مشخص به خانوارها واگذار شد.
    • فرمول اجرایی این سیستم بسیار شفاف بود: «تحویل سهمیه تعیین‌شده به دولت، پرداخت سهم مجمع روستایی، و برداشت تمامی مازاد تولید برای خود خانوار».
    • این تغییر ساده نهادی، رابطه مستقیمی میان «تلاش واقعی فرد» و «پاداش اقتصادی» ایجاد کرد؛ هزینه نظارت را به صفر رساند و پدیده مفت‌سواری (Freeloading) را کاملاً محو کرد.
  • نتایج و آثار کمی HRS:
    • طی دوره ۱۹۷۸ تا ۱۹۸۴، تولید غلات چین سالانه ۴.۸٪ و محصولات کشاورزی غیرغله بیش از ۱۰٪ رشد کردند.
    • بر اساس پژوهش‌های تجربی جاستین یی‌فو لین، ۴۶.۹٪ از کل رشد تولید کشاورزی چین در این دوره، مستقیماً حاصل تغییر نهادی از سیستم دسته‌جمعی به سیستم مسئولیت خانوار (HRS) بود و مابقی ناشی از افزایش مصرف کود و آزادسازی قیمتی بود.

۲. خروج نیروی کار مازاد و جهش بنگاه‌های شهرکی و روستایی (Township & Village Enterprises - TVEs)

افزایش شگفت‌انگیز بهره‌وری در بخش کشاورزی متعاقب اجرای HRS، موجب آزادسازی ده‌ها میلیون نیروی کار مازاد در روستاها شد.

  • محدودیت سیستم هوکو (Hukou) و استراتژی بومی: طبق قوانین ثبتی، روستاییان حق مهاجرت به شهرها را نداشتند. در نتیجه، الگوی «ترک زمین بدون ترک روستا» (Leaving the land without leaving the countryside) شکل گرفت.
  • ماهیت ساختاری TVEها: حکومت‌های محلی در سطح شهرک‌ها و روستاها، با اتکا به سرمایه‌های انباشته‌شده روستاییان و نیروی کار آزادشده، اقدام به تاسیس بنگاه‌های کوچک و متوسط صنعتی کردند.
  • عوامل پویایی و معجزه TVEها:
    1. پیروی مطلق از مزیت نسبی (CAF Strategy): برخلاف بنگاه‌های دولتی شهری (SOEs) که در صنایع سنگین و سرمایه‌بر فعال بودند، TVEها تماماً در صنایع خفیف، کاربر (Labor-intensive) و تولید کالاهای مصرفی خرد (پوشاک، کفش، لوازم خانگی ساده، ابزارآلات) سرمایه‌گذاری کردند.
    2. بودجه سخت (Hard Budget Constraint): TVEها بر خلاف SOEها هیچ‌گونه یارانه دولتی، وام ترجیحی یا انحصار قانونی نداشتند. اگر زیان‌ده می‌شدند، بلافاصله ورشکست می‌شدند. این امر انگیزه انضباط مالی و رقابت‌پذیری شدید را در آن‌ها ایجاد کرد.
    3. پاسخ به خلاء بازار (Market Void): به دلیل سال‌ها اولویت‌دهی دولت به صنعت سنگین، بازار چین با کمبود حاد کالاهای مصرفی مواجه بود. TVEها از این فرصت طلایی استفاده کرده و بازارهای داخلی را فتح کردند.
  • پیامدهای کلان: سهم TVEها از کل تولید صنعتی چین از ۹.۱٪ در سال ۱۹۷۸ به نزدیک ۳۰٪ در اواسط دهه ۱۹۹۰ رسید و بیش از ۱۰۰ میلیون شغل جدید در مناطق روستایی ایجاد کرد که نقش بنیادی در کاهش فقر مطلق داشت.

۳. نقد الگوهای گذار: اجماع واشنگتن در برابر رویکرد دوگانه چین (Dual-Track Approach)

در انتهای دهه ۱۹۷۰، مسئله اصلی کشورهای سوسیالیستی، چگونگی گذار (Transition) از اقتصاد برنامه‌ای متمرکز به اقتصاد بازار بود. در ادبیات اقتصادی دو مکتب اصلی شکل گرفت:

  1. الگوی شوک‌درمانی / اجماع واشنگتن (Shock Therapy / Washington Consensus):
    • اقتصاددانان برجسته غربی (مانند جفری ساکس و لوکاش بالسرۆویچ) معتقدی بودند که اقتصاد سوسیالیستی را نمی‌توان به‌صورت تدریجی اصلاح کرد («نمی‌توان از یک دره با دو پرش عبور کرد»).
    • سیاست‌های پیشنهادی شامل ۳ رکن اصلاحی هم‌زمان بود: آزادسازی شتاب‌زده قیمت‌ها (Price Liberalization)، خصوصی‌سازی سریع بنگاه‌های دولتی (Privatization) و تثبیت کلان اقتصادی (Macroeconomic Stabilization).
    • نتیجه عملی در شوروی و اروپای شرقی: فروپاشی شدید تولید صنعتی (افت ۴۰ تا ۵۰ درصدی GDP)، تورم‌های افسارگسیخته (Hyperinflation)، شکل‌گیری الیگارشی مالی و سقوط سطح زندگی مردم.
  2. الگوی تدریجی و رویکرد دوگانه چین (Gradualist / Dual-Track Approach):
    • مسیر اول (تثبیت و حفظ حمایت از بخش سنتی): دولت چین به جای تعطیلی ناگهانی یا خصوصی‌سازی SOEهای غیرقابل‌زیست در صنایع سنگین، حمایت‌ها، یارانه‌ها و تخصیص سهمیه‌ای نهاده‌ها را برای آن‌ها حفظ کرد تا از بیکاری انبوه و فروپاشی کلان جلوگیری کند.
    • مسیر دوم (آزادسازی ورود به بخش‌های جدید): دولت تمام موانع ورود بخش خصوصی، سرمایه‌گذاری خارجی (FDI) و TVEها را در صنایع سبک و کاربر (مطابق با مزیت نسبی) برداشت.

۴. مکانیسم سیستم قیمت‌گذاری دوگانه (Dual-Track Pricing System)

یکی از ابداعات شگفت‌انگیز چین در گذار به اقتصاد بازار، اجرای «نظام قیمت‌گذاری دوگانه» در دهه ۱۹۸۰ بود:

  • ریل اول (Plan Track): بنگاه دولتی موظف بود مقدار مشخصی از محصول خود (سهمیه سوسیالیستی) را با قیمت دستوری و سرکوب‌شده دولتی به واحدهای تعیین‌شده بفروشد و نهاده‌های خود را نیز با قیمت دولتی دریافت کند.
  • ریل دوم (Market Track): به بنگاه اجازه داده شد تمام تولیدات مازاد بر سهمیه برنامه‌ای خود را با قیمت‌های آزاد و بر اساس عرضه و تقاضا در بازار به فروش برساند و نهاده‌های اضافی را نیز از بازار آزاد تهیه کند.
  • مزایای ساختاری سیستم دوگانه:
    • حفظ ثبات و عدم شوک قیمتی: کالاهای اساسی و کارخانجات کلیدی بدون انقطاع به فعالیت خود ادامه دادند.
    • شکل‌گیری قیمت‌های نهایی بر اساس بازار (Marginal Pricing): چون تصمیم‌گیری بنگاه‌ها برای تولید واحدهای اضافی بر اساس قیمت آزاد بازار صورت می‌گرفت، تخصیص منابع در مرز تولید (At the Margin) به سمت کارایی سوق یافت.
    • گذار ارگانیک و بی‌صدا: با رشد سریع بخش بازار آزاد، سهم ریل دولتی در طول زمان به‌طور طبیعی کوچک و رقیق شد، بدون آنکه نیازی به لغو دستوری و ناگهانی سهمیه‌ها باشد.

۵. مراحل سه‌گانه اصلاحات در بنگاه‌های دولتی (SOE Reform)

اصلاح بخش دولتی در چین بر خلاف توصیه غرب، نه با خصوصی‌سازی، بلکه با اعطای انگیزه و استقلال مدیریت آغاز شد:

  1. مرحله اول - اعطای صلاحدید و نگهداری سود (۱۹۷۹–۱۹۸۳): اعطای حق نگهداری درصدی از سود مازاد بر برنامه به مدیران SOEها و پرداخت پاداش به کارگران بر اساس کارایی.
  2. مرحله دوم - سیستم مسئولیت قراردادی (Contractual Responsibility System - 1987–1992): امضای قراردادهای چندساله میان دولت و مدیران SOEها جهت تحویل مالیات ثابت و آزادی عمل مدیران در فروش مازاد محصولات در بازار آزاد.
  3. مرحله سوم - بازسازی شرکتی و کوچک‌سازی (از ۱۹۹۳ به بعد): اجرای استراتژی «نگه داشتن بزرگ‌ها و رها کردن کوچک‌ها» (Grasp the Large, Let Go of the Small):
    • دولت کنترل چند ۱۰ بنگاه بزرگ و استراتژیک (در صنایع ملی، انرژی و ارتباطات) را حفظ و آن‌ها را به شرکت‌های سهامی مدرن تبدیل کرد.
    • هزاران SOE کوچک و زیان‌ده منطقه‌ای به بخش خصوصی فروخته شده، اجاره داده شده یا ورشکست اعلام شدند.
    • سهم SOEها از کل تولید صنعتی چین از ۷۸٪ در سال ۱۹۷۸ به کمتر از ۳۰٪ در دهه ۲۰۰۰ کاهش یافت، در حالی که حجم کل تولید صنعتی چین ده‌ها برابر شده بود.

بخش هفتم: اصلاحات سیستم مالی، نوسانات کلان اقتصادی و نابرابری‌های ساختاری (فصل‌های ۹ و ۱۰)

۱. ساختار سیستم مالی و سرکوب مالی در دوران گذار (Financial Sector Reform & Financial Suppression)

سیستم مالی چین یکی از محافظه‌کارانه‌ترین و در عین حال مناقشه‌برانگیزترین بخش‌های اقتصاد گذار این کشور بوده است.

  • انحصار چهار بانک بزرگ دولتی (Big Four State-Owned Banks): تا اواسط دهه ۱۹۸۰، سیستم بانکی چین عملاً فاقد بانکداری تجاری مستقل بود و بانک مرکزی چین (PBOC) هم‌زمان نقش بانک تجاری و مرکزی را ایفا می‌کرد. در جریان اصلاحات، چهار بانک بزرگ دولتی (بانک صنعتی و تجاری، بانک کشاورزی، بانک چین، و بانک construction/عمران) برای تخصیص اعتبارات شکل گرفتند.
  • سرکوب مالی (Financial Suppression) به عنوان میراث استراتژی CAD: به دلیل وجود بارهای سیاست‌گذاری بر دوش بنگاه‌های دولتی (SOEs)، دولت چین نمی‌توانست نرخ‌های بهره را آزاد کند. دولت نرخ‌های بهره سپرده‌ها و تسهیلات را در سطحی به‌شدت سرکوب‌شده (حتی منفی در مقاطعی از تورم) نگه داشت.
  • بازتوزیع وارونه ثروت (Reverse Wealth Redistribution): سرکوب نرخ بهره سپرده‌ها موجب شد که پس‌اندازکنندگان خرد (عمدتاً خانوارهای روستایی و طبقه متوسط شهری) نرخ بازدهی بسیار پایینی دریافت کنند. در مقابل، بانک‌های دولتی این اعتبارات ارزان‌قیمت را به بنگاه‌های دولتی شهری اختصاص می‌دادند. این امر منجر به انتقال پنهان و عظیم ثروت از خانوارهای کم‌درآمد به SOEها و شرکت‌های بزرگ گردید.
  • چالش وام‌های غیرجاری (Non-Performing Loans - NPLs) و بازار سهام: تخصیص سیاسی اعتبارات موجب انباشت حجم سنگینی از مطالبات مشکوک‌الوصول در سیستم بانکی در دهه ۱۹۹۰ شد. دولت چین برای حل این بحران، اقدام به تاسیس «شرکت‌های مدیریت دارایی» (AMCs) جهت تزریق سرمایه به بانک‌ها کرد و بازار سهام چین (بورس شانگهای و ژنژن) را در ابتدای دهه ۱۹۹۰ راه‌اندازی نمود. هدف اولیه بازار سهام چین، نه تخصیص بهینه سرمایه برای بخش خصوصی، بلکه جمع‌آوری سرمایه برای بازسازی مالی و کاهش نسبت بدهی SOEهای بزرگ بود.

۲. پویایی نوسانات کلان اقتصادی و چرخه «رونق و رکود» (Macroeconomic Fluctuations & Overcapacity)

اقتصاد چین پس از سال ۱۹۷۸ بارها دچار دوره‌های نوسانی شدید (Boom-and-Bust Cycles) شامل تورم‌های جهشی و متعاقباً تورم‌زدایی (Deflation) شده است. جاستین یی‌فو لین علل ساختاری این نوسانات را در دو پدیده تبیین می‌کند:

  1. تب سرمایه‌گذاری (Investment Fever) و تمرکززدایی اداری: در جریان اصلاحات، دولت مرکزی بخشی از اختیارات تصویب پروژه‌های سرمایه‌گذاری را به حکومت‌های محلی (استان‌ها و شهرستان‌ها) واگذار کرد. اما به دلیل بقای «بودجه نرم» (Soft Budget Constraint)، حکومت‌های محلی انگیزه شدیدی برای توسعه سریع صنعتی در حوزه خود داشتند، چرا که منافع رشد (افزایش مالیات و پرستیژ سیاسی) عائد خودشان می‌شد اما مخاطرات زیان‌دهی پروژه بر دوش سیستم بانکی دولتی می‌افتاد.
  2. شکل‌گیری رفتارهای گله‌ای و مازاد ظرفیت (Overcapacity): هرگاه دولت مرکزی سیاست‌های انبساطی اعلام می‌کرد، تمام حکومت‌های محلی به‌صورت هم‌زمان وارد سرمایه‌گذاری در صنایع سودآور (مانند سیمان، فولاد، خودروسازی و لوازم خانگی) می‌شدند. این امر موجبات جهش تقاضای کل، گرانی شدید مواد خام و تورم بالا (مانند تورم ۲۴ درصدی سال ۱۹۹۴) را فراهم می‌ساخت.
  3. مکانیسم سرکوب اداری و بروز دیفلیشن: دولت مرکزی برای مهار تورم، به دلیل کارنکردن ابزار نرخ بهره در سیستم غیربازاری، ناچار به اعمال «کنترل‌های اداری اعتبارات» (Administrative Credit Tightening) می‌شد. با توقف ناگهانی اعتبارات، پروژه‌های نیمه‌کاره رها شده، تقاضای کل سقوط می‌کرد و به دلیل ظرفیت‌های تولیدی عظیمی که تازه به بهره‌برداری رسیده بودند، اقتصاد دچار «مازاد ظرفیت شدید» و افت قیمت‌ها (Deflation در سال‌های ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۲) می‌گردید.

۳. تعمیق شکاف‌های درآمدی و نابرابری‌های منطقه‌ای (Income Inequality & Regional Disparities)

ضریب جینی چین از حدود ۰.۳۱ در سال ۱۹۸۱ به بالای ۰.۴۵ در دهه ۲۰۰۰ رسید. این ناهمگونی در ۳ محور اصلی نمایان شد:

  • شکاف شهری-روستایی (Urban-Rural Gap): مهم‌ترین عامل نابرابری کلان در چین، شکاف میان درآمد سرانه شهرنشینان و روستاییان است. درآمد سرانه شهری از حدود ۲.۵ برابر درآمد روستایی در سال ۱۹۷۸ به بیش از ۳.۳ برابر در دهه ۲۰۰۰ رسید. علل بنیادی این شکاف عبارتند از:
    1. تداوم سیستم هوکو (Hukou) که مانع از بهره‌مندی کامل مهاجران روستایی از خدمات اجتماعی، آموزش و بهداشت شهری می‌شد.
    2. تخصیص بخش اعظم یارانه‌های دولتی، خدمات رفاهی و زیرساخت‌ها به شهرهای بزرگ.
    3. سرکوب مالی و انتقال ثروت از طریق سیستم بانکی از روستا به شهر.
  • شکاف منطقه‌ای (شرق در برابر غرب و مرکز): مناطق ساحلی شرق چین (مانند گوانگ‌دونگ، ژجیانگ و شانگهای) به دلیل دسترسی به بنادر، بهره‌مندی از مناطق ویژه اقتصادی (SEZs) و جذب بخش اعظم سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی (FDI)، با سرعتی به‌مراتب بالاتر از استان‌های مرکزی و غربی (مانند گانسو، گوئیژو و تبت) رشد کردند.
  • راهکارهای ساختارگرای جدید برای تعدیل نابرابری: لین استدلال می‌کند که بهترین سیاست برای کاهش نابرابری، دستکاری توزیع مجدد (مالیات‌ها) نیست، بلکه اصلاح توزیع اولیه درآمد (Primary Distribution) از طریق اجرای استراتژی پیروی از مزیت نسبی (CAF) است. اگر اقتصاد بر صنایع کاربر متمرکز شود، نرخ اشتغال جهش یافته، دستمزد نیروی کار ساده به سرعت رشد می‌کند و سهم نیروی کار از درآمد ملی افزایش می‌یابد؛ امری که خودبه‌خود نابرابری را در منشأ آن کاهش می‌دهد.

۴. سیاست‌های نوین حمایتی: ساخت روستاهای سوسیالیستی جدید (New Socialist Countryside)

برای مقابله با بحران نابرابری و کاهش فشار بر جامعه، دولت چین از اواسط دهه ۲۰۰۰ اقدامات ساختاری زیر را به اجرا گذاشت:

  • لغو کامل مالیات کشاورزی (Agricultural Tax Abolition - 2006): مالیاتی که برای بیش از ۲۶۰۰ سال در تاریخ چین از کشاورزان اخذ می‌شد، به‌طور کامل لغو گردید.
  • سرمایه‌گذاری دولتی در زیرساخت‌های روستایی: تخصیص بودجه‌های کلان برای احداث راه‌های روستایی، شبکه برق، آب آشامیدنی سالم و پوشش اینترنت در مناطق دورافتاده.
  • اجرای سیستم آموزش مجانی و بیمه درمانی روستایی: پوشش هزینه‌های آموزش پایه برای کودکان روستایی و ایجاد سیستم بیمه درمانی تعاون روستایی جهت جلوگیری از بازگشت خانواده‌ها به فقر مطلق به دلیل هزینه‌های درمان.

بخش هشتم: انبساط تورم‌زدایی، اصلاحات نهادی و تأملات نظری بر اقتصاد نئوکلاسیک (فصل‌های ۱۱، ۱۲، ۱۳ و ضمیمه)

۱. پدیده شگفت‌انگیز «انبساط تورم‌زدایی» (Deflationary Expansion) و رد فرضیه‌های غربی (فصل ۱۱)

  • معمای آماری و شبهات کارشناسان غربی (۱۹۹۸–۲۰۰۲): طی سال‌های ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۲، اقتصاد چین پدیده نادر «افزایش سطح عمومی تولید هم‌زمان با افت قیمت‌ها» (Deflationary Expansion) را تجربه کرد. در این دوره، میانگین رشد GDP چین ۷.۸٪ بود، در حالی که شاخص قیمت خرده‌فروشی (RPI) سالانه منفی بود و مصرف انرژی برای سه سال متوالی (۱۹۹۷ تا ۱۹۹۹) کاهش یافت. کارشناسان غربی (نظیر توماس راوسکی) مدعی غیرواقعی بودن آمارهای رشد چین شدند، چرا که در تجربیات غربی، افت قیمت‌ها با رکود و کاهش تولید همراه است.
  • علت ساختاری افت قیمت‌ها در چین در برابر غرب:
    • در کشورهای توسعه‌یافته: دیفلیشن معمولاً حاصل افت ناگهانی تقاضا (Demand Shock) متعاقب ترکیدن حباب‌های مالی یا مسکن است که اثر ثروت منفی (Negative Wealth Effect) ایجاد کرده و اقتصاد را به رکود عمیق می‌برد.
    • در چین: دیفلیشن حاصل جهش ناگهانی عرضه (Supply Shock) و شکل‌گیری مازاد ظرفیت شدیدی بود که در پی سرمایه‌گذاری‌های سنگین پس از «سفر جنوب» دنگ شیائوپینگ در سال ۱۹۹۲ ایجاد شد.
  • تبیین علت کاهش مصرف انرژی: افت مصرف انرژی ناشی از تقلب آماری نبود؛ بلکه با ورود به فضای رقابتی پس از آزادسازی، هزاران TVE و کارخانه دولتی کوچک با فناوری‌های قدیمی و مصرف انرژی بالا ورشکست شدند و بنگاه‌های مدرن با کارایی انرژی بالا جایگزین آن‌ها گردیدند.

۲. آزادسازی تقاضاهای انباشته‌شده (Unsatisfied Stock Demands) و ساخت روستاهای جدید (فصل ۱۱)

برای خروج از دیفلیشن و جذب مازاد ظرفیت، راهکار اصلی شناسایی و آزادسازی ۴ گروه «تقاضای خفته یا انباشته‌شده» بود:

  1. تقاضای سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی (FDI): رفع موانع ورود سرمایه خارجی به بازار داخلی پس از الحاق چین به سازمان تجارت جهانی (WTO) در سال ۲۰۰۱.
  2. تقاضای سرمایه‌گذاری بخش خصوصی: اعطای «رفتار ملی» (National Treatment) به بخش خصوصی داخلی.
  3. تقاضای مصرف شهری: اعطای تسهیلات بانکی و وام‌های اقساطی برای خرید مسکن و خودرو (کالاهای با ارزش بالا).
  4. تقاضای مصرف روستایی (بزرگ‌ترین مخزن تقاضا):
    • توضیح تفاوت مصرف شهر و روستا: علت اصلی عدم خرید لوازم خانگی (تلویزیون، یخچال، ماشین لباس‌شویی) توسط کشاورزان، پایین بودن درآمد نبود، بلکه فقدان زیرساخت‌های مکمل (برق پایدار و ارزان، شبکه آب آشامیدنی، سیگنال تلویزیون) بود.
    • جنبش ساخت روستای سوسیالیستی جدید (New Socialist Countryside - 2005): سرمایه‌گذاری دولت در زیرساخت‌های عمومی روستاها موجبات جهش مصرف کالاهای شهری، جذب مازاد ظرفیت صنایع، ایجاد اشتغال برای کارگران مهاجر و افزایش درآمد کشاورزان را فراهم ساخت.

۳. تحقق هم‌زمان کارایی و عدالت در توزیع اولیه درآمد (فصل ۱۲)

دیدگاه رایج در محافل آکادمیک این بود که «توزیع اولیه درآمد (Primary Distribution) باید بر کارایی متمرکز باشد و توزیع مجدد (Redistribution/Taxes) بر عدالت». جاستین یی‌فو لین این دیدگاه را نقد کرده و مدل جایگزین ارائه می‌دهد:

  • مخاطرات اتکا به توزیع مجدد: اگر توزیع اولیه بر پایه استراتژی CAD و انحصارات باشد، شکاف طبقاتی شدیدی ایجاد می‌شود که حتی مالیات‌های سنگین (حتی نرخ ۴۵ درصدی) نیز نمی‌تواند آن را جبران کند و کشور را در «تله درآمد متوسط آمریکای لاتین» (Latin American Middle-Income Trap) گرفتار می‌کند.
  • تحقق هم‌زمان عدالت و کارایی با استراتژی CAF:
    • وقتی کشور بر صنایع کاربر (Labor-intensive) متمرکز شود، فرصت‌های شغلی فراوانی برای فقرا (که تنها دارایی‌شان نیروی کار است) ایجاد می‌شود.
    • با انباشت سریع سرمایه، قیمت نسبی سرمایه کاهش و دستمزد نیروی کار افزایش می‌یابد؛ یعنی دارایی فقرا ارزشمندتر و بازده سرمایه افراد ثروتمند نسبتاً تعدیل می‌شود. در نتیجه، توزیع اولیه درآمد به‌طور خودکار عادلانه و کارآمد می‌شود.
  • اصلاحات ساختاری سه‌گانه برای حذف رانت‌ها:
    1. اصلاح سیستم مالی: توسعه بانک‌های کوچک و متوسط برای تامین مالی TVEها و بخش خصوصی.
    2. افزایش حق‌امتیاز معادن (Resource Royalties): دریافت حق‌امتیاز واقعی و مبتنی بر قیمت بازار (Ad Valorem) به جای هزینه‌های ناچیز قبلی.
    3. شکستن انحصارات اداری: آزادسازی بخش‌های مخابرات، برق و انرژی یا اعمال نظارت شدید قیمتی بر آن‌ها.

۴. نقد بنیادی نظریه‌های نئوکلاسیک و ارائه «اقتصاد ساختارگرای جدید» (فصل ۱۳)

یکی از مهم‌ترین بخش‌های کتاب، بازخوانی انتقادی اقتصاد نئوکلاسیک و تبیین علل شکست اجماع واشنگتن در برابر موفقیت چین است:

  • فرض پنهان نئوکلاسیک (Implicit Viability Assumption): اقتصاد نئوکلاسیک فرض می‌کند که تمام بنگاه‌های موجود در بازار «قابل زیست» (Viable) هستند و ناکارآمدی آن‌ها صرفاً ناشی از نبود حقوق مالکیت خصوصی، ساختار نامناسب حاکمیت شرکتی یا مداخلات دولتی است. بر این اساس، نسخه «شوک‌درمانی» (حذف یک‌باره سوبسیدها و خصوصی‌سازی سریع) تجویز شد.
  • واقعیت اقتصادهای گذار: در کشورهای سوسیالیستی، اکثر SOEهای بزرگ در صنایع سنگین به دلیل تعارض با مزیت نسبی، ساختاراً غیرقابل‌زیست بودند. تعطیلی یا خصوصی‌سازی ناگهانی آن‌ها بدون حذف بارهای سیاست‌گذاری، موجب فروپاشی تولید، جهش تورم و ایجاد الیگارشی شد (نمودار رشد L-شکل در شوروی سابق).
  • رویکرد ساختارگرای جدید (New Structural Economics - NSE):
    • چارچوب جدید لین، ساختار فراوانی عوامل تولید را متغیر متقدم و اصلی می‌داند که تعیین‌کننده ساختار صنعتی، فناوری و نهادی است.
    • دولت و بازار مکمل یکدیگرند: بازار تخصیص‌دهنده بهینه منابع است، اما دولت باید در جمع‌آوری اطلاعات، هماهنگی زیرساخت‌ها و جبران پیامدهای بیرونی مثبت (Externalities) نقش «دولت تسهیل‌کننده» (Facilitating State) را ایفا کند.

۵. تحلیل عدم تعادل‌های جهانی و نقش ارز ذخیره (ضمیمه)

در ضمیمه کتاب، ادعاهای غرب درباره دستکاری نرخ ارز رنمنبی (RMB) رد شده است:

  • رد فرضیه تضعیف عمدی RMB: مازاد حساب جاری چین تا قبل از سال ۲۰۰۵ بسیار کوچک بود و جهش مازاد تجاری پس از ۲۰۰۵ ناشی از انتقال زنجیره ساخت کالاهای مصرفی از سایر کشورهای شرق آسیا به چین بود (نه تغییر بنیادی در موازنه کلی شرق آسیا با آمریکا).
  • علت اصلی عدم تعادل جهانی (Global Imbalances): علت اصلی مازاد تجاری چین و کسر بودجه/تجاری آمریکا، جایگاه دلار به عنوان ارز ذخیره جهانی در کنار سیاست سرکوب نرخ بهره توسط فدرال رزرو پس از ۲۰۰۱ و سیاست‌های مقررات‌زدایی مالی در آمریکا بود که موجب حبابی شدن مسکن، مصرف فراتر از امکانات و کسر حساب جاری آمریکا شد.
  • راهکار اصلاح حکمرانی مالی جهانی: جایگزینی دلار با یک سبد ارزی یا حق کشش ویژه (SDR) صندوق بین‌المللی پول و ایجاد «صندوق بازسازی جهانی» برای سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های کشورهای در حال توسعه.

بخش نهم: جمع‌بندی نهایی، منطق یکپارچه نظری و درس‌های توسعه برای کشورهای در حال گذار (Concluding Synthesis & Policy Lessons)

۱. زنجیره منطقی سیر تاریخی و تحول ساختاری اقتصاد چین

کتاب «رمزگشایی از اقتصاد چین» نوشته جاستین یی‌فو لین (Justin Yifu Lin)، پدیده‌های اقتصادی این کشور را در قالب یک منطق یکپارچه علت و معلولی تبیین می‌کند که طی پنج مرحله تاریخی شکل گرفته است:

  1. عصر پیشامدرن و نوآوری تجربی (Premodern Era & Experience-Based Innovation): چین به دلیل برتری اقلیمی و خاک حاصلخیز، جمعیت فراوانی داشت. در الگوی نوآوری تجربی، نرخ اختراع تابعی مستقیم از اندازه جمعیت (حجم آزمون و خطا توسط کشاورزان و صنعتگران) بود. این امر پیشتازی ۱۰۰۰ ساله چین و سهم یک‌ثالثی آن از GDP جهانی را رقم زد.
  2. عصر انقلاب علمی و تله نهادی (Scientific Revolution & Institutional Trap): با شکل‌گیری علوم پایه و آزمایش‌های کنترل‌شده در غرب، پارادایم نوآوری تغییر کرد. چین به دلیل سیستم آزمون‌های دیوان‌سالاری (که‌جو - Keju) که استعدادها را صرفاً به سمت حفظ متون کلاسیک کنفوسیوسی سوق می‌داد، فاقد سرمایه انسانی لازم در ریاضیات و روش‌های تجربی شد و از انقلاب صنعتی عقب ماند.
  3. دوران اقتصاد برنامه‌ای و استراتژی عقب‌ماندگی (CAD Strategy & Traditional Economic System): پس از تأسیس جمهوری خلق چین در سال ۱۹۴۹، رهبران کشور استراتژی اولویت‌دهی به صنایع سنگین و سرمایه‌بر را برگزیدند. این استراتژی کاملاً مغایر با مزیت نسبی (Comparative Advantage-Defying / CAD) و ساختار عوامل تولید چین (کمیابی شدید سرمایه و فراوانی نیروی کار) بود. برای برپایی دستوری این صنایع، «تثلیث سیستم اقتصادی سنتی» شکل گرفت:
    • سرکوب دستوری نرخ بهره، نرخ ارز و قیمت نهاده‌ها.
    • تخصیص متمرکز و برنامه‌ریزی‌شده منابع به جای مکانیسم بازار.
    • ملی‌سازی بنگاه‌ها و لغو اختیارات مدیریتی برای جلوگیری از انحراف منابع. نتیجه این سیستم، ایجاد بنگاه‌های غیرقابل‌زیست (Non-viable Enterprises)، شکل‌گیری بودجه نرم (Soft Budget Constraint)، افت بهره‌وری کل عوامل (TFP) و بروز بحران‌های حاد کشاورزی (به دلیل لغو حق خروج از تعاونی‌ها) بود.
  4. عصر اصلاحات تدریجی و گذار دوگانه (Gradualist Dual-Track Reform): از سال ۱۹۷۸، چین بر خلاف نسخه‌های غربی، رویکرد دوگانه را اتخاذ کرد:
    • ریل دولتی: حفظ سوبسید و حمایت از SOEهای قدیمی غیرقابل‌زیست برای حفظ ثبات کلان و جلوگیری از بیکاری شهری.
    • ریل آزاد: آزادسازی کامل ورود بخش خصوصی، سرمایه‌گذاری خارجی (FDI) و بنگاه‌های شهرکی و روستایی (TVEs) به صنایع سبک و کاربر. هم‌زمان، در بخش کشاورزی با اجرای سیستم مسئولیت خانوار (Household Responsibility System - HRS)، انگیزه کار به تولید بازگشت.
  5. انباشت سرمایه و گذار ارگانیک (Capital Accumulation & Organic Transition): رشد حیرت‌انگیز بخش‌های کاربر مطابق با استراتژی پیروی از مزیت نسبی (Comparative Advantage-Following / CAF)، مازاد اقتصادی عظیمی ایجاد کرد. با انباشت سریع سرمایه، ساختار عوامل تولید چین تغییر کرد؛ سرمایه ارزان‌تر و نیروی کار گران‌تر شد. در نتیجه، صنایع سنگین و های‌تک به‌طور ارگانیک و بدون نیاز به یارانه دولتی، دارای «قابلیت زیست در بازار آزاد» شدند.

۲. آسیب‌شناسی اجماع واشنگتن در برابر اقتصاد ساختاری جدید (NSE)

کتاب نشان می‌دهد که چرا توصیه نهادهای مالی بین‌المللی (بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول) به کشورهای بلوک شرق و آمریکای لاتین منجر به شکست شد، اما چین به موفقیت دست یافت:

  • خطای بنیادی نئوکلاسیک متعارف (Neoclassical Flaw): نظریه‌های متعارف نئوکلاسیک فرض پنهان «قابل‌زیست بودن همه بنگاه‌ها» (Viability Assumption) را در نظر می‌گیرند و ناکارآمدی را صرفاً به دخالت دولت، عدم وجود مالکیت خصوصی یا ساختار حاکمیت شرکتی نسبت می‌دهند. بر این اساس، نسخه «شوک‌درمانی» (Shock Therapy) شامل آزادسازی شتاب‌زده قیمت‌ها، خصوصی‌سازی سریع و تثبیت پولی را تجویز کردند.
  • پیامد عملی شوک‌درمانی: در کشورهای در حال گذار، صنایع سنگین به دلیل تعارض با مزیت نسبی، ساختاراً غیرقابل‌زیست بودند. با حذف یک‌باره سوبسیدها، این بنگاه‌ها یا دچار فروپاشی زنجیره‌ای شدند یا دولت‌ها مجبور گردیدند برای جلوگیری از رکود عمیق‌تر، یارانه‌های غیررسمی و چاپ پول را افزایش دهند که منجر به hyperinflation و افت سنگین GDP گردید.
  • پاسخ اقتصاد ساختارگرای جدید (New Structural Economics - NSE): ساختار صنعتی هر کشور متغیری درون‌زا (Endogenous Variable) است که توسط ساختار فراوانی عوامل تولید آن کشور تعیین می‌شود. برای ارتقای صنعت، نباید مستقیماً به ساختار صنعت دست زد، بلکه باید ساختار عوامل تولید (افزایشنسبت سرمایه به نیروی کار) را از طریق انباشت مازاد اقتصادی ارتقا داد.

۳. ماتریس مقایسه‌ای دو الگو و استراتژی توسعه

محورهای بنیادیاستراتژی مغایر با مزیت نسبی (CAD) / شوک‌درمانیاستراتژی پیروی از مزیت نسبی (CAF) / رویکرد دوگانه
فرض اولیه درباره بنگاهبنگاه‌ها ذاتاً قابل‌زیست فرض می‌شوند؛ علت مشکلات مالکیت است.بنگاه‌های صنایع سنگین در کشور فقیر ساختاراً غیرقابل‌زیست (Non-viable) هستند.
رویکرد اصلاحیآزادسازی شتاب‌زده، خصوصی‌سازی سریع و حذف یک‌باره سوبسیدها.گذار تدریجی دوگانه (حفظ موقت بخش سنتی + آزادسازی ورود به بخش‌های جدید).
نقش دولتدولت حداقل (پاسداری از مالکیت) یا دولت مداخله‌گر سرکوب‌کننده قیمت‌ها.دولت تسهیل‌کننده (Facilitating State): هماهنگ‌کننده زیرساخت‌ها و جبران پیامدهای بیرونی.
منبع انباشت سرمایهانتقال اجباری و دستوری ثروت از بخش کشاورزی و بخش‌های خرد به صنعت.تولید حداکثر مازاد اقتصادی در صنایع کاربر و پس‌انداز ارگانیک آن.
تأثیر بر عدالت اجتماعیتشدید نابرابری، شکاف طبقاتی، شکل‌گیری الیگارشی و تورم افسارگسیخته.تحقق هم‌زمان کارایی و عدالت در توزیع اولیه درآمد (افزایش تقاضا و دستمزد نیروی کار).

۴. درس‌های کلیدی و کاربردی برای سیاست‌گذاری در کشورهای در حال توسعه

پژوهش جاستین یی‌فو لین، چهار رهنمود اساسی برای اصلاحات اقتصادی در کشورهای در حال توسعه ارائه می‌دهد:

  1. رعایت اصل قابلیت زیست بنگاه (Enterprise Viability): سیاست‌گذاران نباید بنگاه‌ها یا صنایعی را تأسیس کنند که سطح فناوری آن‌ها فراتر از ساختار فراوانی عوامل تولید کشور باشد. هرگونه میان‌بر زدن دستوری برای ساخت صنایع پیشرفته، منجر به ایجاد «بار سیاست‌گذاری» (Policy Burden) و شکل‌گیری «بودجه نرم» (Soft Budget Constraint)، فساد و رانت‌جویی می‌شود.
  2. بازتعریف رابطه دولت و بازار (Facilitating State & Competitive Market): بازار آزاد و رقابتی، بهترین ابزار برای تعیین قیمت‌های نسبی صحیح عوامل تولید است. با این حال، دولت نباید کاملاً منفعل باشد. دولت باید وظایف سه‌گانه خود یعنی جمع‌آوری و انتشار اطلاعات صنعتی، هماهنگی در تامین زیرساخت‌های مکمل (برق، راه‌آهن، بنادر، آموزش) و جبران پیامدهای بیرونی مثبت (Externalities) برای نخستین سرمایه‌گذاران پیشگام را ایفا کند.
  3. تحقق عدالت اجتماعی از طریق توزیع اولیه درآمد (Primary Distribution): تکیه صرف بر توزیع مجدد درآمد (از طریق مالیات‌ها و یارانه‌های دولتی) برای کاهش نابرابری، ناکارآمد است و کشورها را در «تله درآمد متوسط» (Middle-Income Trap) گرفتار می‌کند. با اتخاذ استراتژی CAF و ایجاد اشتغال انبوه در بخش‌های کاربر، دستمزد واقعی نیروی کار ساده به سرعت رشد کرده و عدالت در همان گام اول (توزیع اولیه) محقق می‌شود.
  4. گذار تدریجی و واقع‌گرایانه (Pragmatic Transition): در فرایند اصلاحات اقتصادی، حذف ناگهانی نهادهای حمایتی قدیمی بدون شکل‌گیری نهادهای جایگزین بازار، منجر به اختلال در تولید و ناآرامی‌های اجتماعی می‌شود. اصلاحات باید گام به گام، مبتنی بر آزمون‌های پایلوت منطقه‌ای و با در نظر گرفتن واقعیات عینی و بومی هر کشور انجام گیرد.